من برای خودم متاسفم!
که غزاله علیزاده رو نمی شناختم!
.
.
نویسنده ای که نهایتا خودش رو از یک درخت حلق آویز می کند!
و قبرش جایی همین نزدیکی هاست
.
.
.
آثار:
خانه ادریسی ها
دو منظره
شب های تهران
بعد از تابستان
سفر ناگذشتنی
چهار راه
تالارها
رویای خانه و کابوس زوال

شايد اون وقت خيلي راحت خيلي قبل تر از اينا ...
پ.ن:
۱- خدا رو شکر که همش نقابه!
چیزهایی که ارزش بیشتری دارند به این الکی ها به دست نمی آیند!
جر ِ هندوستان ... ![]()
۲-هیچ کس منو نمایشگاه کتاب نبرد! ![]()
۳- مامانم را دوست دارم! چه famed چه unfamed ![]()
جواب اولین سنجش جامع اومد!
شدم ۷۸ از ۱۹۰۰۰! بغض كردم!
اگه مامان اون طوري نمي گفت زده بودم زير گريه ...
وقتي جواب كنكور بياد بي شك گريه مي كنم!
چه خوب باشه چه بد! شرط مي بندم!
-كسي زبان نبوده سنجش مي داده بوده بگه چه طوري مي بوده بوده؟!
.
.
.
كلا حس خوبي ندارم!
پدرم در اومده عربيم رو به اينجا رسوندم بعد هفتاد نفر صد زدند؟!
خوب ديگه چي كار كنم
اه! مرده شور هر چي به كنكور ربط داره ببره!
.
.
.
"همنوايي شبانه ي اركستر چوب ها" مي خونم!! خيلي بسيار زايد الوصف قشنگه!
توصيه مي شود بخوانيد!
يك كافه كتاب خوب هم پيدا كرده ام كه بعد كنكور پاتوق خواهد بود!
منتظرم تموم شه فقط!

کلاس عربی دارم...
سر کلاس نشستم اما معلم هنوز نیومده
ته informal نشستم و دارم حرف مي زنم و مي خندم![]()
آقاي مشاور از جلو در كلاس رد مي شه
{آقاي مشاور يك پسر ماكسيموم بيست و شش ساله مجرد كه خيلي از بچه ها آموزشگاه مي ميرن براش
و كلي هم بدخواه داره باهاش لجن و اينا}
اصلا حواسم نيست يعني حتي نمي بينمش
با صداي بلند : " رتبه يك تا ده من چه طوره؟!"
واقعا اول صداشو شنيدم بعد ديدمش ![]()
{تو دلم : نه بابا ناراحت نيستم ازت!
- آخه پنج شنبه ي چيزي شد فك كنم فك مي كنم ازش ناراحتم}
حالا اين رفت!
دختره بدو بدو بدو بدو دوييده تو كلاس
: به كي گفت رتبه يك تا ده؟!!
گفتم هيچ كي! بعد هي گير داد! نه بگين!
گفتم خوب من!
بعد پرو كفاثت برگشته تو رو من مي گه :
آخه اين تا حالا ي حرف راست هم نزده!!
حالا من كه يك تا ده نمي شم يك تا صد هم نمي شم ولي واقعا كفرم درومد![]()
![]()
.
.
.
دري ري رينگ!
خدا زدش! مي گن چوب خدا صدا نداره ![]()
استاد {خداي عربي - بي شوخي معلم خيلي توپيه!} : سنجش چه طور بود؟!
من : خيلي آسون بود!
استاد: آسون بود اون؟!
از كنكور سخت تر بود!
- : من 96 زدم!
استاد :
واقعا كارت درسته! يعني مي شه گفت بالاتر از اين ديگه چيزي نيست!
حالا بقيه عمومي ها رو چي كار كردي؟!
منم به جز ادبيات همه بالا 90!
ولي عربيم از همه بالاتر!
بعد آقاي استاد گفت خوب تو برو عربي درس بده! خنديدم! گفت نه جدي دارم مي گم!
تدريس دوست داري؟! خوشت مياد موقع دانشجويي تدريسم كني؟!
بعد كنكور بيا پيشم خودم تو رو معرفي مي كنم به بچه ها خصوصي درس بده!
بعد شقايق گفت بخواهد درس بده زبان درس مي ده كه رشتشه خوب!
نه عربي خيلي درآمدش خوبه بعدم بچه ها ياد نمي گيرند 50 جلسه خصوصي ميان پيشت ![]()
بعد كنكور بيا پيشم حتما!![]()
دختره رو مي ديدي! خيلي خنده دار نگام مي كرد! ![]()
آي كيف كردم ! آي كيف كردم! بسيار چسبيد!
- شل سيلور استاين مي خونم! آگاتا كريستي مي خونم! يك كم شعر مي خونم! گلي ترقي مي خونم!
كلا هي كتاب مي خونم! كنكور نداريم كه!![]()
- بعد اين همه وقت نيومدم بگم درسم خوبه! الكي خياله باطل نكنيد!
به قول خانومه فلاني جنازمم بره سر كنكور زير هزار مياره ولي اگه نخونم زير 500 نميارم
منم كه زير 500 نيارم يك سال ديگه هستيم در خدمتشون!
شعور درس خوندم كه ندارم
فقط یک ساعت است که ۱۸ ساله شدم...
بهترین دوست زندگیم را دوست دارم. "پریس همیشه خوردنی" که ۱۲:۲۰ تولدم را تبریک می گه دوست دارم. دوستی که از قصد دوم میشه را دوست دارم. گل های آبی دور گردنم را دوست دارم.
لیوان نسکافه روی میز رو دوست دارم. این که new بر مي گرده مي گه "چه مي دونم عجيب غريبي گفتم شايد ناراحت شي" رو هم دوست دارم. دوستي بي نهايت بي رياي خانم مهسا را خيلي دوست دارم. خنديدن آدم ها را دوست دارم. بي تابي 5شنبه شب خودم رو دوست دارم!
جعبه اين مداد نوكي را خيلي دوست دارم! آبي و غير صيقلي! اين كه امشب گريه گردم رو دوست دارم!
اشكام رو پاك كرد دوست دارم. آقاي حافظ شب يلدا رو دوست دارم. اينكه چند ماه پيش از اين ور سه راه رفتم اون ور سه راه و دست اين دختر "اليكا" را گرفته بودم دوست دارم. اين كه درونم انقدر انسان دوستانه است و خيلي ها فكر مي كنند بدم را دوست دارم. فردا كيك شكلاتي بخورم دوست دارم!
كادو نمي گيرم اما بازم دوست دارم! ماژيك رنگي دوست دارم. ساعتم نميره و احيا بشه دوست دارم!
اينكه تمام آدم هاي دوروبرم رو مطابقت مي دم با كتاب "قطعه گم شده" و هيچ كس "از هيچ چيز هيچ چيز نمي فهميد" نيست ... و هنوز هم از بغل كرم ها و پروانه ها بي توجه رد نمي شم. و از قطعه اي كه FIT هست هم خبر دارم... و هنوز آواز مي خونم ... من كلا "قطعه گم شده" دوست دارم... صحنه اي كه كتاب بادبادك باز تموم مي شود را بي نهايت دوست دارم. آخر بادبادك باز و اول ورونيكا رو دوست دارم!
پارسال / روز تولدم / برف/ كافي شاپ/ ياسي/ قرار كاري/ زرشك / شير نسكافه خوردم دوست دارم.
صحفه تموم شد! MINOR بودنم تموم شد.
من __ زندگي__ نخورده مستي __ دوست__ دارم!
هجده سالم شد و هنوز هم تو/ آبي كمرنگ/ هري پاتر/ ورونيكا/ داستان هاي آقاي آل احمد و نعره هاي خانم AVRIL را دوست دارم!
- شب تولدم نوشتم!!
الان دقیقا درک می کنم وقتی که شانتال تکرار می کنه
"دیگه مردها برای دیدن من سر نمی چرخانند!"
و این شانتال پرنده ی من نیست همون شانتالِ رمان هویت ِ آقاي كوندراست!
و مي بينيد كه اگر درس نمي خونم كتاب كه مي خونم!
و اين حس من هيچ ربطي به نگاه مردها نداره!
اما دقيقا همون حسه ...
ي حس زوال ... ناجذابي! مرگ!
وقتي مي گم بلند شو برو برام شارژ بخر لابد ي مرگيم هست ديگه!
و انگار كه همه ي آدم ها حق منو خورده باشند!
دلم مي خواد خرخرشان را بجووم!
اينكه ديگه به موقعش دل آدم از خانوم ي هم برنجه!
و صب فكر مي كردم يكي پاش رو گذاشته روي ققسه سينه ي من و چه قدر محكم فشار مي داد
باز زار زدنم گرفت!
و داشتم خفه مي شدم!
هيچ وقت تو زندگيم مشكلي با نفس كشيدن نداشتم!
و چند روزه كه چه قدر مشكل دارم!
انگار هر نفسي كه بكشم درد عجيبي رو وارد بدنم كنم ...
و به زور نفس بكشم و همش فكر كنم كه هواي اطرافم هر چيزي داره به جز اكسيژن
و اين آقاهه همش به من مي گه خانوم!
سلام خانوم خداحافظ خانوم آفرين خانوم درد خانوم مرض خانوم لطفا خانوم!
يعني همه دعوت بودند به جز من!
اما يك دعوت خشك و خالي جاي كسي را تنگ نمي كرد!
و هيچ هم دلم براي تو! تنگ نشده! و چه قدر از تو! بدم مياد!
و اصلا انگار كه اينكه شقايق با اون معدل خنده دار شاگرد اول شه توهيني حساب مي شه به من
و اين معلم ديفرانسيل چه قدر بد من را تحقير اجتماعي مي كنه
مي دوني بعد تو تو دنيا چيرو از همه بيشتر دوس دارم؟ نچ!نمي دوني!
صد و هشتاد و هفت!چه خبره؟!
من بودم مي رفتم از همون قاب عكسا مي خريدم ...
مهم نيست كه هفت ماه طول كشيد!
اما بعدش ديگه وقتي صبح بلند شدم به خودم دروغ نگفتم!
نمي فهمي دلم تنگه!
يك بار بهش گفتم الاغ! نگرانتم!
و اون موقع هيچ كلمه اي جز اين الاغ! كاربرد نداشت
حس مي كردم دريغ از يك نقطه فهميدن ِمن!
چه قدر هوا سنگينه!من ميميرم!
همتون عذابم مي دين!
انگار دراز كشيده باشم روي زمين
و همه ي اطرافيان از اين پوتين هاي وحشتناك پاشون باشه
و پاشون رو بگذارند روي قفسه سينه من
و آي فشار بدند!
مردم!

{رمئو خدا بيامرز اين جوري مرد! يادته؟!}
آقاي ال احمد! بعد سال ها من از حيثيت شما در راستاي كتاب سنگي بر گوري دفاع مي كنم!
حتي اگر معلم ادبيات با خنده بگه تو هم عجب كتاب هايي مي خونيا!
حرف نداري! درست مثل نعره هاي خانوم آوريل و يك سوپاپ قهوه اي!/معدود چيزهاي خوب دنيا!/
گفته بودم: {دوشنبه 13 اسفند1386}
اردیبهشت بود!
منتظر بودم تیر شه کنکور بده!
تیر شد!
/شب کنکور خودم رو کشتم نشد کوچکترین خبری ازش بگیرم!
چه قدر غصه خوردم!/
کنکور داد! نیومد!
منتظر بودم شهریور شه جواب کنکور بیاد!
/بیشتر منتظر بودم مهر شه خودش بیاد!/
شهریور شد! نیومد!
خودم رفتم!
هنوز شهریور بود!
اومد! ندیدمش!
گذشت!
منتظر بودم بهمن شه! بیاد!
بهمن شد! نیومد!
دیگه واقعا منتظر/امیدوار/ بودم عید شه بیاد!
عید نشد!
اما دیگه منتظر هم نیستم!
- منتظرتم!
-دل تنگتم!
به قول آقاي شاعر:
اگر آنهادر انبوه هم بیگانه ی هم اند، ما در خلوت خویش آشنای همیم!
- تولدت مبارك!