تبليغاتX
odd girl
----------------------oDd gIrL
I'm living in the dark --- in my own private hell
دوشنبه 25 خرداد1388
آشفته!

هی می گم نیام اینجاها!
بیا! انقدر که از همه بی خبر بودم مجبور شدم بیام!
۱- سه هفته است درس نخوندم!
۲- در طول یک سال در بین همه ی آدم هایی که در راستای کنکور می شناختنم کلی آبرو داشتم
به خدا! همش تو همین سه هفته پرید!
حالا مردم که چشم ندارند ببینند من درس نمی خونم که! منتها بدبختی شانس ندارم!
هفته پیش یک سوتی اساسی جلو معلم عربی دادم دیگه روم نمی شه نیگاش کنم!
یک سال با این معلم ِ ديني داشتم نپيچوندم امروز همايشش رو پيچوندم!
حالا در همين راستا كه پيچوندم اين مشاوره كه كلي قبول داشت منو ديدم
يك چپ چپ نيگا كرد!‌ رفت باز اومد ديد من تو سالن برا خودم نشستم!
يك ذره آبرو برام نمونده خوب!
3-ديروز بيرون بودم انقدر كه ته اختناق بود گريه ام گرفته بود!
حالا خوبه من كلا مي گم كرج مردم بي بخارند! همه جا پليس بود!
بابا از اينا كه صدايي در نمياد نگراني نداره كه
بعد شب شلووووغ شد. گفتم غلط كردم!
4- رو تخته ها هي بنويس where is my vote معلم ِ مياد پاك مي كنه انگار نه انگار!
اينا زبانشون زياد خوب نيس آخه!
5-من كه كلا بي طرف بودم و بي موضع ولي كلا خيلي باحالند به خدا!!
6- من تازه امروز فهميدم به كي مي گند ويكتور هوگو ايران!
البته ببخشيدا خيلي بي جا كردند!‌ من از كتاب اين نويسندهه متنفرم!
يعني واقعا يكي از بدترين كتابايي بوده كه تا حالا خوندم!
بعد مي رم كتاب فروشي مي بينم رو جلدش نوشته چاپ دوازدهم جايزه نقد فلان گرفته
آي دلم مي خواهد بزنم ياروو رو!‌ انگار ما مسخره ايم!
بشينيم كتاب بخونيم بعد وسطاي مايل به آخرش قاطي واقعيت بشه؟!
مث كتابا مودب پور!‌ فك كن آخه!
بعد اونم چي! تهش بنويسند اين كتاب رو نوشتم كه بچم نگه بابام كافه من‌ِ!
بعد تازه بازم چي! يك تقليد ناشيانه از سلينجر!
اصلا اصلا اصلا قشنگ نبود ديگه! الكي منو گول نزنيد!
۷- همتون ته خسيس نامرد بي معرفتيد به خدا!
خو اس ام اس قطعه ديگه همه خطا كه قطع نيست
از هيچ كس خبر ندارم يعني! زنگم كه مي زنم بر نمي دارند!
شايدم گرفتنشون من خبر ندارم برا خودم خوشحال!
.
.
.
.
خدايا ناآرامي ادامه پيدا كنه كنكور كنسل شه! خيلي مخلصيم!

+ نوشته شده در 9:14 PM توسط Odd Girl.
سه شنبه 29 اردیبهشت1388
غزاله
 

من برای خودم متاسفم!
که غزاله علیزاده رو نمی شناختم!
.
.
نویسنده ای که نهایتا خودش رو از یک درخت حلق آویز می کند!
و قبرش جایی همین نزدیکی هاست
.
.
.

آثار:
خانه ادریسی ها
دو منظره
شب های تهران
بعد از تابستان
سفر ناگذشتنی
چهار راه
تالارها
رویای خانه و کابوس زوال

+ نوشته شده در 10:19 PM توسط Odd Girl.
شنبه 19 اردیبهشت1388
كاش ...
 
کاش نمی دونستم که اینا همش نقاب ِ

Stock Photography - pulling apart 
a breaking rope. 
fotosearch - search 
stock photos, 
pictures, images, 
and photo clipart
شايد اون وقت خيلي راحت خيلي قبل تر از اينا ...
پ.ن:
۱- خدا رو شکر که همش نقابه!
چیزهایی که ارزش بیشتری دارند به این الکی ها به دست نمی آیند!
جر ِ هندوستان ...
۲-هیچ کس منو نمایشگاه کتاب نبرد!
۳- مامانم را دوست دارم! چه famed چه unfamed

+ نوشته شده در 8:34 PM توسط Odd Girl.
چهارشنبه 16 اردیبهشت1388

همه ی اینها تا جایی ادامه داره
که گمان می کنه هنوز دوستش داری!
کافی بدونم نداری!
.
.
.
.
بعد یک سال ایمیل چک می کنم!
عجیبه که ایمیل های واقعی در بین توده ای از ایمیل های الکی بود!
ایگنورنس کجا بود؟!
.
.
.
از شنبه هیچ روزی خونه نبودم! به جز خود شنبه! لعنتی!
.
.

+ نوشته شده در 6:1 PM توسط Odd Girl.
جمعه 11 اردیبهشت1388
تو رو خدا تو!

چهارشنبه صب
بلند می شم می رم خونه پرستو اینا!
هرهر کرکر!
عصرشم با هم میریم بیرون کتاب فروشی چرخ می زنیم!
میام خونه!
دیگه واقعا می خواهم بدرسم!
ناژین:
هوا خوبه بریم بیرون!
من :  من که نمیام من درس دارم
بلند می شم با ناژین می رم بیرون!
بعد بازم کتاب فروشی می ریم!
شبم میام خسته ام خوب می خوابم  /نازی خسته نباشی!/
پنج شنبه اولین امتحان ترم!
طبق معمول ۱۹.۷۵  ای خدا! نشد من ادبیات ۲۰ بگیرم
فک کنم فقط دوم ۲۰ شدم وگرنه همیشه ۱۹.۷۵
از مدرسه میام بیرون می رم اون مغازه سر کوچه مدرسه cd بنيامين مي خرم!
ميام خونه ... صداي ضبط بلند!  
مامانم اين طوري نيگا مي كرد
ديروز عصرم مهموني بودم تا نيمه هاي شب!
.
.
.
خدايا همه ي اينها را شهريور از دماغمان درنيار
+ نوشته شده در 12:51 PM توسط Odd Girl.
دوشنبه 7 اردیبهشت1388
كنكور ... كافه كتاب ...
 

جواب اولین سنجش جامع اومد!
شدم ۷۸ از ۱۹۰۰۰! بغض كردم!
اگه مامان اون طوري نمي گفت زده بودم زير گريه ...
وقتي جواب كنكور بياد بي شك گريه مي كنم!
چه خوب باشه چه بد!‌ شرط مي بندم!
-كسي زبان نبوده سنجش مي داده بوده بگه چه طوري مي بوده بوده؟!
.
.
.
كلا حس خوبي ندارم!
پدرم در اومده عربيم رو به اينجا رسوندم بعد هفتاد نفر صد زدند؟!
خوب ديگه چي كار كنم
اه!‌ مرده شور هر چي به كنكور ربط داره ببره!
.
.
.
"همنوايي شبانه ي اركستر چوب ها" مي خونم!! خيلي بسيار زايد الوصف قشنگه!
توصيه مي شود بخوانيد!
يك كافه كتاب خوب هم پيدا كرده ام كه بعد كنكور پاتوق خواهد بود!
منتظرم تموم شه فقط!

+ نوشته شده در 12:57 PM توسط Odd Girl.
یکشنبه 30 فروردین1388
خدا زدش!
 

کلاس عربی دارم...
سر کلاس نشستم اما معلم هنوز نیومده
ته informal نشستم و دارم حرف مي زنم و مي خندم
آقاي مشاور از جلو در كلاس رد مي شه
{آقاي مشاور يك پسر ماكسيموم بيست و شش ساله مجرد كه خيلي از بچه ها آموزشگاه مي ميرن براش و كلي هم بدخواه داره باهاش لجن و اينا}
اصلا حواسم نيست يعني حتي نمي بينمش
با صداي بلند : " رتبه يك تا ده من چه طوره؟!"
واقعا اول صداشو شنيدم بعد ديدمش
{تو دلم : نه بابا ناراحت نيستم ازت! - آخه پنج شنبه ي چيزي شد فك كنم فك مي كنم ازش ناراحتم}
حالا اين رفت!‌
دختره بدو بدو بدو بدو دوييده تو كلاس
: به كي گفت رتبه يك تا ده؟!!
گفتم هيچ كي!‌ بعد هي گير داد! نه بگين!
گفتم خوب من!
بعد پرو كفاثت برگشته تو رو من مي گه :
آخه اين تا حالا ي حرف راست هم نزده!!
حالا من كه يك تا ده نمي شم يك تا صد هم نمي شم ولي واقعا كفرم درومد
.
.
.
دري ري رينگ!
خدا زدش! مي گن چوب خدا صدا نداره
استاد {خداي عربي - بي شوخي معلم خيلي توپيه!} : سنجش چه طور بود؟!
من : خيلي آسون بود!
استاد: آسون بود اون؟!  از كنكور سخت تر بود!
- : من 96 زدم!
استاد :  واقعا كارت درسته! يعني مي شه گفت بالاتر از اين ديگه چيزي نيست!
حالا بقيه عمومي ها رو چي كار كردي؟!
منم به جز ادبيات همه بالا 90! ولي عربيم از همه بالاتر!
بعد آقاي استاد گفت خوب تو برو عربي درس بده!‌ خنديدم!‌ گفت نه جدي دارم مي گم!
تدريس دوست داري؟! خوشت مياد موقع دانشجويي تدريسم كني؟!
بعد كنكور بيا پيشم خودم تو رو معرفي مي كنم به بچه ها خصوصي درس بده!
بعد شقايق گفت بخواهد درس بده زبان درس مي ده كه رشتشه خوب!
نه عربي خيلي درآمدش خوبه بعدم بچه ها ياد نمي گيرند 50 جلسه خصوصي ميان پيشت
بعد كنكور بيا پيشم حتما!
دختره رو مي ديدي!‌ خيلي خنده دار نگام مي كرد!
آي كيف كردم ! آي كيف كردم!‌ بسيار چسبيد!

- شل سيلور استاين مي خونم!‌ آگاتا كريستي مي خونم! يك كم شعر مي خونم! گلي ترقي مي خونم!
كلا هي كتاب مي خونم!‌ كنكور نداريم كه!

- بعد اين همه وقت نيومدم بگم درسم خوبه! الكي خياله باطل نكنيد!
به قول خانومه فلاني جنازمم بره سر كنكور زير هزار مياره ولي اگه نخونم زير 500 نميارم
منم كه زير 500 نيارم يك سال ديگه هستيم در خدمتشون!
شعور درس خوندم كه ندارم

+ نوشته شده در 6:6 PM توسط Odd Girl.
چهارشنبه 28 اسفند1387
تولدم مبارك!
 

فقط یک ساعت است که ۱۸ ساله شدم...

بهترین دوست زندگیم را دوست دارم. "پریس همیشه خوردنی" که ۱۲:۲۰ تولدم را تبریک می گه دوست دارم. دوستی که از قصد دوم میشه را دوست دارم. گل های آبی دور گردنم را دوست دارم.
لیوان نسکافه روی میز رو دوست دارم. این که new بر مي گرده مي گه "چه مي دونم عجيب غريبي گفتم شايد ناراحت شي" رو هم دوست دارم. دوستي بي نهايت بي رياي خانم مهسا را خيلي دوست دارم. خنديدن آدم ها را دوست دارم. بي تابي 5شنبه شب خودم رو دوست دارم!
جعبه اين مداد نوكي را خيلي دوست دارم!‌ آبي و غير صيقلي!‌ اين كه امشب گريه گردم رو دوست دارم!‌
اشكام رو پاك كرد دوست دارم. آقاي حافظ شب يلدا رو دوست دارم. اينكه چند ماه پيش از اين ور سه راه رفتم اون ور سه راه و دست اين دختر "اليكا" را گرفته بودم دوست دارم. اين كه درونم انقدر انسان دوستانه است و خيلي ها فكر مي كنند بدم را دوست دارم. فردا كيك شكلاتي بخورم دوست دارم!
كادو نمي گيرم اما بازم دوست دارم!‌ ما‍‍ژيك رنگي دوست دارم. ساعتم نميره و احيا بشه دوست دارم!
اينكه تمام آدم هاي دوروبرم رو مطابقت مي دم با كتاب "قطعه گم شده" و هيچ كس "از هيچ چيز هيچ چيز نمي فهميد" نيست ... و هنوز هم از بغل كرم ها و پروانه ها بي توجه رد نمي شم. و از قطعه اي كه FIT هست هم خبر دارم... و هنوز آواز مي خونم ... من كلا "قطعه گم شده" دوست دارم... صحنه اي كه كتاب بادبادك باز تموم مي شود را بي نهايت دوست دارم. آخر بادبادك باز و اول ورونيكا رو دوست دارم!
پارسال / روز تولدم / برف/ كافي شاپ/ ياسي/ قرار كاري/ زرشك / شير نسكافه خوردم دوست دارم.
صحفه تموم شد! MINOR بودنم تموم شد.
من __ زندگي__ نخورده مستي __ دوست__ دارم!
هجده سالم شد و هنوز هم تو/ آبي كمرنگ/ هري پاتر/ ورونيكا/ داستان هاي آقاي آل احمد و نعره هاي خانم AVRIL را دوست دارم!

- شب تولدم نوشتم!!

 

+ نوشته شده در 11:41 PM توسط Odd Girl.
چهارشنبه 23 بهمن1387
 

الان دقیقا درک می کنم وقتی که شانتال تکرار می کنه
"دیگه مردها برای دیدن من سر نمی چرخانند!"
و این شانتال پرنده ی من نیست همون شانتالِ رمان هویت ِ آقاي كوندراست!
و مي بينيد كه اگر درس نمي خونم كتاب كه مي خونم!
و اين حس من هيچ ربطي به نگاه مردها نداره!
اما دقيقا همون حسه ...
ي حس زوال ... ناجذابي!‌ مرگ!
وقتي مي گم بلند شو برو برام شارژ بخر لابد ي مرگيم هست ديگه!
و انگار كه همه ي آدم ها حق منو خورده باشند!
دلم مي خواد خرخرشان را بجووم!
اينكه ديگه به موقعش دل آدم از خانوم ي هم برنجه!
و صب فكر مي كردم يكي پاش رو گذاشته روي ققسه سينه ي من و چه قدر محكم فشار مي داد
باز زار زدنم گرفت!
و داشتم خفه مي شدم!
هيچ وقت تو زندگيم مشكلي با نفس كشيدن نداشتم!
و چند روزه كه چه قدر مشكل دارم!
انگار هر نفسي كه بكشم درد عجيبي رو وارد بدنم كنم ...
و به زور نفس بكشم و همش فكر كنم كه هواي اطرافم هر چيزي داره به جز اكسيژن
و اين آقاهه همش به من مي گه خانوم!
سلام خانوم خداحافظ خانوم آفرين خانوم درد خانوم مرض خانوم لطفا خانوم!
يعني همه دعوت بودند به جز من!
اما يك دعوت خشك و خالي جاي كسي را تنگ نمي كرد!
و هيچ هم دلم براي تو!‌ تنگ نشده!‌ و چه قدر از تو!‌ بدم مياد!
و اصلا انگار كه اينكه شقايق با اون معدل خنده دار شاگرد اول شه توهيني حساب مي شه به من
و اين معلم ديفرانسيل چه قدر بد من را تحقير اجتماعي مي كنه
مي دوني بعد تو تو دنيا چيرو از همه بيشتر دوس دارم؟ نچ!‌نمي دوني!
صد و هشتاد و هفت!‌چه خبره؟!
من بودم مي رفتم از همون قاب عكسا مي خريدم ...
مهم نيست كه هفت ماه طول كشيد!
اما بعدش ديگه وقتي صبح بلند شدم به خودم دروغ نگفتم!
نمي فهمي دلم تنگه!
يك بار بهش گفتم الاغ! نگرانتم!
و اون موقع هيچ كلمه اي جز اين الاغ!‌ كاربرد نداشت
حس مي كردم دريغ از يك نقطه فهميدن ِ‌من!
چه قدر هوا سنگينه!‌من ميميرم!
همتون عذابم مي دين!
انگار دراز كشيده باشم روي زمين
و همه ي اطرافيان از اين پوتين هاي وحشتناك پاشون باشه
و پاشون رو بگذارند روي قفسه سينه من
و آي فشار بدند!
مردم!

 
{رمئو خدا بيامرز اين جوري مرد! يادته؟!}

آقاي ال احمد!‌ بعد سال ها من از حيثيت شما در راستاي كتاب سنگي بر گوري دفاع مي كنم!
حتي اگر معلم ادبيات با خنده بگه تو هم عجب كتاب هايي مي خونيا!
حرف نداري! درست مثل نعره هاي خانوم آوريل و يك سوپاپ قهوه اي!‌/معدود چيزهاي خوب دنيا!/

+ نوشته شده در 11:7 PM توسط Odd Girl.
پنجشنبه 17 بهمن1387
تولدت مبارك!
 

گفته بودم: {دوشنبه 13 اسفند1386}
اردیبهشت بود!
منتظر بودم تیر شه کنکور بده!
تیر شد!
/شب کنکور خودم رو کشتم نشد کوچکترین خبری ازش بگیرم!
چه قدر غصه خوردم!/
کنکور داد! نیومد!
منتظر بودم شهریور شه جواب کنکور بیاد!
/بیشتر منتظر بودم مهر شه خودش بیاد!/
شهریور شد! نیومد!
خودم رفتم!
هنوز شهریور بود!
اومد! ندیدمش!
گذشت!
منتظر بودم بهمن شه! بیاد!
بهمن شد! نیومد!
دیگه واقعا منتظر/امیدوار/ بودم عید شه بیاد!
عید نشد!
اما دیگه منتظر هم نیستم!

- منتظرتم!
-دل تنگتم!

به قول آقاي شاعر:
اگر آنهادر انبوه هم بیگانه ی هم اند، ما در خلوت خویش آشنای همیم!
- تولدت مبارك!


 

+ نوشته شده در 12:56 PM توسط Odd Girl.

نام : مريم
شهرت : ماري - مري - مرمر .
متولدِ : نهم زمستون
شماره شناسنامه : بسيار طولاني
رنگ مورد علاقه : آبي کمرنگ . بنفش پررنگ
مكان مورد علاقه : پشت پنجره اتاقم- کوچه - شهرداري.
آدرس : متاسفانه هنوز ايران
معتاد به : ماریجوآنا
رشته : به طرز احمقانه اي رياضي
تخصص : گم کردن و نابود کردن هرچيزي/ شيطنت در حد تيم ملي!
هدف : رتبه زير 500 -ادبيات انگليسي تهران
دلخوشي : ادبيات انگليسي تهران/ اينده نزديك!
دارايـي شخصي : تعدادي معدود کتاب ، ي گوشي خيلي باريک! روان نويس هاي رنگي
علايق : معلم هاي ادبيات، معلم هندسه. انگليسي، روان نويس،گوشي باريک، رياضيات!
تنفر : ايران!! تاريخ و جغرافيا و جغرافياي تاريخي و تاريخ جغرافيايي و معلم تاريخ و .. برو تا آخرش!
تفريحات سالم : کتاب- انگليسي- نصف شبا راديو - نصف روزا موزيک
دوستان : اندي اعم از مونث و مذکر !
درس مورد علاقه : فيزيك - ادبيات !!حسابان
غذاي مورد علاقه : سوپ مرغ، شنيسل مرغ ، ناگت مرغ ، فيله مرغ، جوجه، زرشک پلو با مرغ و هر کوفت مرغ!
خواننده مورد علاقه : Avril
حيوان مورد علاقه : shantal,
شخصيت مورد علاقه : بابا لنگ دراز
حرف اول و آخر : I am living in my own private hell!