+
نوشته شده در یکشنبه 29 مهر1386ساعت
7:35 PM توسط Odd Girl
|
به آن تایتِل می گه یونایتد!
می گه : آنشرلی دوست ِ جودی اَبت بوده!
می گه کارتون ِ پرندگان! در حالی که منظورش پری دریای ِ!
بعد تازه! می گه اینا رو اینجا ننویس!
چه توقع هایی دارند مردمممم!!
+
نوشته شده در جمعه 27 مهر1386ساعت
6:26 PM توسط Odd Girl
من وراج شده ام! در نتیجه هی آپ می کنم! وقتم هدر می شه! درس نمی خونم!
فردا امتحان حسابان دارم! خوبه از معلمه حساب می برم هنوز مخشامم ننوشتم

۱- گفتم معلم شیمی با دوازده سال سابقه کار گفت: فقط یک سال! یک بار! یک نفر ازم بیست گرفته!
جدی نگرفتم!!! امتحان گرفته بود! امروز اومد :
بالاترین نمره های کلاس مریم و شقایق بودند! مشترکا هفت و نیم!!!
آدم حس می کنه باید بره بمیره!!! خیلی حس بدی بود جدا!!
یادم افتاد : ی معلم تو دوران راهنمایی گفت :
یک بار تو دانشگاه ی استاد سخت گیر و درس سخت و فلان و بیسار!
بعد امتحان گرفت! جلسه بعد اومد خیلی جدی گفت خانوم فلانی مرسی! عالی بود! بالاترین نمره شما بود! و اینا! بعد گفته که بالاترین نمره خانوم فلانی با نمره ی دوازده!!!
همه هم هر هر بهش خندیدند!!
گفت هیچ کس اون روز قدر من خجالت نکشید!!
گفت یا درس بخوننین یا نخونین

با نمره دوازده بالاترین نمره نیارید!!
امروز حسش رو درک کردم

۲- یاسی هم بدتر از من خله ها

امروز داشتیم می رفتیم واسه خودمون!
بعد ی بچه گربه هه بود! یاسی بهش گفت بیا! گربه هه هم اومد

نخند! جدی می گم! اومد!
فک کن تا چند متر ما می رفتیم اینم دنبالمون

مث این پسرا که می افتن دنبال دخترا

بهدش یاسی بهش گفت برو! رفت گربه هه!
نخند! جدی می گم!! رفتش!!
۳- اه! اه! اه! من بی کارم اسم اینا رو میارم؟!
قبل کلاس اسم یکی رو آوردم! یعنی یاسی ی چی گفت! که خودم دو شب پیش بهش فک کرده بودم!
بعد شروع کردم خبر دادن که آرررررررره! امیر الکترونیک قبول شده!
یاسی ام که بدتر از من گیج! : امیر؟! من: امیر حسین! یاسی: امیر حسین؟!
من : دوست ِ اون پسره! (خودمم اسم محمد رضا یادم رفت

) یاسی: کی؟! من : ممم! محمد رضا!
یاسی : آها!!!!!!!
خودم رو کشتم به عبارتی تا یادش اومد
من : الکترونیک! کرج!
بعد یاسی در حدوده یکی دو دقیقه دهنش باز بود!!!
آخه شماها که نمی دونین!! یعنی این شب ِ کنکورش قول می دم رفتِ بوده ولگردی!
بابا! تا ی هفته مونده به کنکورش میومد کلاس!
بابا! می دونم دیگه!!
ده! بیست! سی ! چهل!
الکترونیک کرج قبول!!!
حالا باید به عنوان هم کلاسی تحملش کنم!!
ای خدا!! نمی خواهممممممممممممم!!
سر کلاس کفری شدم! باز می خواستم مث عربی ِ بشینم گریه کنم!!
وای! نکنه محمد رضا هم بیاد!!
اصلا نمی خواهم :( اینا بیان من نیمیاممممممم!
اصلا با یاسی همینو داشتم می گفتم دیگه! داشتم می گفتم خوبه اینا نیستن

اصلا یاسی اولش گفت که ...
بی خیال!! اما من بدم میادددد! بدم میاد!!
۴- آرزو قصد کرده منو پشیمون کنه! که زبان نخونم! که کنکور ریاضی بدم!!
نمی دونم چرا! انگار نخواهم گوش بدم!! ی کم که فک می کنم می ترسم ها! می گم بیای و خریت کنی!
بعد پشیمون بشی ی عمر می سوزیااااا!
هیش کی هم نیست حرفاش روم تاثیر بگذاره! اگه هم بخواهم ریاضی بخونم! از الان باید تصمیم بگیرم! بعد از اون ورم ی کلمه تقی گفت می خواهی زبان بخونی برو دانشگاه شهید بهشتی! من ذوق کردم! نمی دونم ولی به مشاوره احتیاج دارم بد!
۵- خوابم میاد! برم !!
+
نوشته شده در سه شنبه 24 مهر1386ساعت
9:29 PM توسط Odd Girl
۱- دیروز ی تیکه کاغذ دادن دستم! درست دم مدرسه!!
مال ِ ی آموزشگاه مثلا علمی غیر معتبر مسخره بود !
بهدش دیدم معلم هندسه ی پارسالمون و معلم هندسه امسالمون و معلم زبانمون و ی معلم زبان دیگه که می شناختم و ی معلم ریاضی که می شناختم تو لیست معلماش بود!!
اول که گفتم خاک تو سر آموزشگاهی که معلم هندسه ی پارسالمون توش درس بده!!
(معلم هندسه پارسالمون بلد نبود شکل های فضایی مایل رو بکشه!!!! )
بهدش! امروز صب هندسه داشتیم! هی گفتم بگم حالش رو بگیرم نگم ...
ی جزوه داد! تو مایه ها بنی هاشمی! نه کتاب بود! نه جزوه ی بی در و پیکر! فک کنم شابک اینا داشته باشه!
بعد ته ِ اسما اسم اینم بود! خانوم ِ فلانی!
بهدش که پخش کرد! گفت اسم ِ من روشه! واسه اینکه من غلطاش رو درست کردم و اینا!
مثلا خواست بگه من ننوشتمش! خواست فروتنی کنه D: که بدتر کرد!
یکی از بچه ها: یعنی خانوم توش غلط داشته شما درستش کردین؟!
خانوم فلانی: نه!!! بعضی از جواب هاش رو نداشتن و اینا
یکی دیگه از بچه ها : خانوم کلاس داره! آدم جزوه بگیره دستش اسم معلمش روش باشه!
من تو دلم : ایول ! موقعیت !!!
من بلند با ی لحن ِ کاملا حاکی از مسخره کردن: کلاس داره تبلیغات بدن دست ِ آدم توش اسم ِ معلمش باشه!!
خانوم فلانی در کوچه علی چپ : کجا؟!
من : هر هر!! (جدی خندیدم بهش!!)
خانوم فلانی : آها! آموزشگاه سارا؟!
من : هر هر !! (نیشم باز بود هنوز! یعنی تو که می دونی ... )
خانوم فلانی : نه! اون الکیه! اسمم رو زدند! من که نمی رم! تازه! آیندگانم تو تبلیغش اسم منو زده (لو بده کدوم آموزشگاها در پیت دیگه هم هستی بگو مادر! خجالت نکش!) ولی من نمی رم!
مگه بی کارم!!
حالا این آرزو هم کنار من هر هر می خنده! مگه می شه آدم نیشش رو ببنده!
2- معلم ِ عربی بسی بسیار بزرگواری فرمودند امروز منو ننداختند بیرون! ی جور نیگا کردند تپش قلب گرفتم!!! به خدا!!!
3- امروز با معلم شیمی پارسالمون اومدم خونه! یعنی لطف کردند منو رسوندندددد! انقده ماهند!!!

4- خبره خوبی هست که فعلا نمی خواهم به کسی بگم اگرچه معلم فیزیک گفت : لو بده!

5- ی اعتراف! سر کلاس عربی گریه کردم امروز!! واقعا از عصبانیت و کفری شدن و حس نفرت داشتن و کلافه شدن و اینا لازم بود!! بدترین شکنجه ی روحی برای من کلاس عربی ِ! پارسالم زنگ اول ِ عربی گریه کردم

کسی چیزی نفرت بر انگیزتر از عربی سراغ داره؟!
6-دختری ست محکم! قوی! شاید هم فراتر! نمی دونستم چه بهش گذشته ...
7- خودم می دونم! بد اخلاقم که باشم حرف ندارم

8- کمی فلسفی :
روی تخته کلاس نوشت : همیشه به چیزهایی می رسی که لیاقتش رو داری!
نه چیزهایی که آرزوش رو داری!
گفتم بر عکس! لیاقت ِ همه ی آرزوهات رو داری! به شرطی که بخواهی! تلاش کنی!
برای من لیاقت معنی نداره!
مثل خیلی چیزهای دیگه!
درست مثل شرایط!
تنها فایده ی شرایط :
هر چی بدتر باشه بیشتر به نفعته!!
- عجیبم؟!
9- غیرفلسفی: نیو می گه تا حالا کسی رو دیدی که بگه درس مورد علاقش جبره؟!
مدرسه رفتن وراجی می آورد!!!
+
نوشته شده در دوشنبه 23 مهر1386ساعت
4:12 PM توسط Odd Girl
|
۱- سلام!
۲- هه! اینا رو!!
۳- امروز بعد کلی مدت رفتم کلاس زبان!! وقتی رفتم دوس داشتم جیغ و ویغ می کردم که یوهو! من اومدم
۴- آخه کله ملت رو گذاشتم سر کار که نمیام

۵- من گفتم نمیام! یاسی گفت منم نمیام

سامانم گفت منم نمیام

بعد دیدم سامانم نیاد امینم نمیاد! بعد امینم نیاد کلاس تشکیل نمی شه

بعد دیدم انقدر واقعا مهمم من

گفتم برم!!!
۶- شاید ی جور خریت باشه!!! سه شنبه - چهارشنبه - پنج شنبه - یک شنبه!!!
۷- اگه کلاس رایتینگ مون هم باشه بقیه اش سه روز دیگه هفته رو هم باید بریم ! من که نمی رم!
۸- من کی قراره کارا مدرسه رو انجام بدم خدا می دونه!!!!

۹- بی خیال حوصله همش خونه خونه خونه رو ندارم! خریتم باشه! فوقش بی خیال خواب می شم به کارا مدرسه هم می رسم

۱۰- واقعا منو دیدن انقدر ذوق داره؟!

۱۱- شراره!!!!! بعد چهار سال و یازده ماه و چند روز دیدمش!!!
فک کن اینم سمپادیه!! با خودم گفتم : هه! تمام ِ دوستا بچگیام سمپادیند جز من!!
شیما - هدیه - شراره - محدثه و کلیای دیگه!!
منو هدیه با هم قبول شدیم!! چه قدر خوب شد که نرفتم!!
حالا اینا رو که می بینم حس ِ خوبیه که من سمپادی نیستم!!
ولش کن خل شدم من باز

۱۲- دقت بیش از حد استاد ِ محبوبم ی کم رو اعصابه آدمه!!
ی سری بهم گفت خوشحالم جای ring ِت رو عوض کردی

حالا هم چین رینگم نبود ها! انگشتر بود!
امروزم گفتم تابستونی زده بودم تو خط ِ اگزرسایزینگ و اینا

گفت معلومه! fit تر شدی!!

مسخره!
13- استاد رو دوست دارم! کلاساش رو خیلی زیاد!!
14- فک کنم اینجا رو هم دوس داشته باشم! نمی دونم هنوز!
15- هنوز ننوشته خواننده ناشناخته پیدا کردم
16- آقای عنایتی به ما می گه بی انصاف!! از سی و پنج تا تمرینه جبر همش رو کامل حل کرده بودم جز چهارتا که یکیش هم سوال غلط بود! سه تا!! بعد کلی نیگا کرد! آخرش گفت ای! تا حدودی!!
بی انصاف ِ بی شور! کلی زحمت کشیده بودم! انتظار داشتم تحویلم بگیره!!
17- پی بردم که حافظه در حد جلبک هم موجود نیست

امروز همین جبر ی سوال پا تخته نوشت مطمئن بودم عینش رو دو سال پیش دیدم! تو همون کلاسه که گسسته و آنالیز و جبر و اینا می خوندیم مثلا

عینه همونو! نتونستم حل کنم!!! حرصم در اومد!! نچ نچ! استاد شریف چه قدر منو تحویل می گرفت می گفت نمی خونی بخونی کشوری قبولی راحت

کجاست که ببینه همون ی ذره ای هم که سعی کرد منو بکشه بالا یادم رفته همش

18- عربی سخته!!! کلی تمرین!! بلد نیستم!! باید بخونم!!! متنفرم!! نمی خونم!!!
19- هیچ کس اتفاقی راهش با کسی دیگر یکی نمی شود!!
20- دختر ِ بداخلاقی ام! بد اخلاق! اخمو! عصبانی!

کوفت! نیشش بازه!!

مریض ِ!
منم مریضشم!
+
نوشته شده در یکشنبه 22 مهر1386ساعت
9:42 PM توسط Odd Girl
|
درست ِ که گفتم من به وبلاگم همواره وفادارم!
اما گاهی اوقات تنوع هم لازمه!

همواره همه بهم گفتند که عجیبی!
یک دختر ِ عجیب!!!
+
نوشته شده در شنبه 21 مهر1386ساعت
5:12 PM توسط Odd Girl
|
۱- اولین روز بارونو ِ پاییزو رو با نیو بیرون بودم!
۲- آقای عنایتی امروز عصبانی بود! شوخی نکرد! دو زنگ جبر خسته کننده بود! خوابم گرفت!
۳- معلم زبان حالم رو بهم می زنه! بد فرم!
۴- امسال ی جوریه! مثل پارسال نیست! پارسال زنگ های ریاضی! هندسه! و دینی! برا خودمون نامه نگاری می کردیم ... به مسائلی دیگر فکر می کردیم ...
۵- جدیدا عادت کردم در دفاتر دروس ریاضی!! با روان نویس نارنجی توضیحات می نویسم!
۶- دلم
ت ن گ شده!!
7-دانه برفی کُخ! :)) چه جالب! کُخ داشته یارو D: نشسته دانه برفی طراحی کرده D:
8- ترکیب ِ جی اِچ اُ (gho) می دونید چیه؟! نه بابا! شما رو چه به شیمی!
9- دستبند خریدم! ی دست بند ِ آبی!!
10- شاید ی روز ی سرویس فیروزه بخرم خودم رُ راحت کنم!
11- چی شد که من از رنگ آبی خوشم اومد؟!
12- چی شد که من از ی سوپاپ قهوه ای خوشم اومد؟! D:
13- من می خواهم گوشم رو سوراخ کنم!! مامان می گه نچ!! :(
14- فک کن گوشواره صدف! بعد پشتش پوست ِ نارگیل!! طبیعت رو آویزون ِ گوشت کردی D:
15- می دونم جوجوهام گشنَند!! آخی!!
16- برای هیچ سیندرلایی قبل ِ رقصیدن با پرنس قصر ساخته نمی شود!!

من با چه امیدی پست می گذارم اینجا خدا می دونه!!
+
نوشته شده در یکشنبه 15 مهر1386ساعت
8:2 PM توسط Odd Girl
|
۱- اولین روز بارونو ِ پاییزو رو با نیو بیرون بودم!
۲- آقای عنایتی امروز عصبانی بود! شوخی نکرد! دو زنگ جبر خسته کننده بود! خوابم گرفت!
۳- معلم زبان حالم رو بهم می زنه! بد فرم!
۴- امسال ی جوریه! مثل پارسال نیست! پارسال زنگ های ریاضی! هندسه! و دینی! برا خودمون نامه نگاری می کردیم ... به مسائلی دیگر فکر می کردیم ...
۵- جدیدا عادت کردم در دفاتر دروس ریاضی!! با روان نویس نارنجی توضیحات می نویسم!
۶- دلم
ت ن گ شده!!
7-دانه برفی کُخ! :)) چه جالب! کُخ داشته یارو D: نشسته دانه برفی طراحی کرده D:
8- ترکیب ِ جی اِچ اُ (gho) می دونید چیه؟! نه بابا! شما رو چه به شیمی!
9- دستبند خریدم! ی دست بند ِ آبی!!
10- شاید ی روز ی سرویس فیروزه بخرم خودم رُ راحت کنم!
11- چی شد که من از رنگ آبی خوشم اومد؟!
12- چی شد که من از ی سوپاپ قهوه ای خوشم اومد؟! D:
13- من می خواهم گوشم رو سوراخ کنم!! مامان می گه نچ!! :(
14- فک کن گوشواره صدف! بعد پشتش پوست ِ نارگیل!! طبیعت رو آویزون ِ گوشت کردی D:
15- می دونم جوجوهام گشنَند!! آخی!!
16- برای هیچ سیندرلایی قبل ِ رقصیدن با پرنس قصر ساخته نمی شود!!

من با چه امیدی پست می گذارم اینجا خدا می دونه!!
+
نوشته شده در یکشنبه 15 مهر1386ساعت
8:2 PM توسط Odd Girl
|
معلم فیزیک گفت :
یک دوست خوب مثل ی سوپاپ می مونه!
دیدید بعضی ها رو هر چه قدر اذیت می کنید عصبانی نمی شند؟
چون ی دوست خوب دارند که مثل سوپاپ عمل می کنه ...
می رند پیشش می گند این طوری شد اون طوری شد ...
عوضش دستگاه ایزوله مثل ی آدم بی دوست می مونه!
هر چه قدر اذیتشون کنی عصبانی می شند!!
.
.
.
دلم برای سوپاپم تنگ شده!

به خانوم F:
من آدم بشو نیستم!
بی خیال ِ آدم کردن ِ من شو PLZ
+
نوشته شده در یکشنبه 15 مهر1386ساعت
0:18 AM توسط Odd Girl
|
۱- باز دارم مریض می شم! گلوم درد می کنه ... همچنان قصد دارم روزه بگیرم!!
۲- به طرز عجیب گونه ناکی اوکی می باشم!
۳- شروع کردم کتاب های تن تن رو می خونم! مال بچه هاست. نه؟! نمی دونم! ولی من بچه بودم هیچ وقت کتاب مصور نداشتم! الان که واقعا لذت می برم!!
۴- کسی کارتون Monster House رو نداره به من هم بده؟!
5- از اول سال شروع شد! فردا معلم هندسه هه می پرسه! جزوه منم دست آرزو ِ D: هر چند دستم بودم نمی خوندم! ولی دیگه تمرینام رو که حل می کردم S:
6- نوشته شده در ذهنم خیلی وقت پیشا: همیشه وقتی از انحنای کوچه می گذشتم روی ی دیوار می دیدم: راوش . آبتین . سپهر (یادش به خیر نمی دونستم سپهر کیه! بعدها فهمیدم همون حامدِ)
حالا وقتی نگاه می کنم ی دیوار کاملا سفید می بینی بدون هیچ اسمی!
7- اسم من مریم ِ! نه فرشته!!
به طرزی اعجاب انگیزناک وفادارم !!
+
نوشته شده در جمعه 13 مهر1386ساعت
9:48 PM توسط Odd Girl
|