تبليغاتX
دختری عجیب!

آپ کردن تلسم شده است!
هر کاری می کردم نمی شد آپ کنم!
پنج شنبه هم ی پست نوشتم به چه بلند بالایی!
بلاگفای بی شور! نابودش کرد!
لعنتی!

اون روز! ظهر خانوم مدیر مدرسه منو رسوند خونه! {خونه؟!}
توی ماشین خنده بازاری بود بد!
هی ادای مدیر مدرسه {تلمیح داره به کتاب جلال جون} رو در بیاره!
وقتی می ری میشینی تو ماشین آخرین مدلش! {آخرین مدل؟!}
هی خندت می گیره هی جلو خودت رو می گیری هی هرهر می خندی!
بعد خانوم مدیر هم هی چیزای چرت و پرت تعریف می کرد ...
فک کن برگشته می گه می دونستی شاگرد اول شدی؟!!
همچینم با هیجان گفت بدبخت!
می خواستم بگم نه فقط تو می دونستی! هه!
بسی مدیر مضحکی داریم!!

به طرزی عجیب فعال شدم این ترم!
دقیقا اول ترم گفتم من همون تریپ ترم اولی درس نمی خونم
ولی عمرا بگذارم کارام رو هم جمع شه!
الانم مثل بچه آدم همه ی جزوه هام کامله!
همه ی تمرینام هم می نویسم!
به به! چه دختره خوبی!

دلم برای وبلاگ نویسی های اول دبیرستان تنگ شده!
با چه ذوقی می نوشتم ...
پیر شدیم رفت!
تمام ذوق هام مرده!
من حتی از مامانم کمتر ذوق می کنم!
واقعا از مامانم پیرترم!

black and white 
picture of a lady 
with long hair. 
fotosearch - search 
stock photos, 
pictures, images, 
and photo clipart 

کاش می شد ....

+ نوشته شده در یکشنبه 28 بهمن1386ساعت 5:5 PM توسط Odd Girl |

 

۱- با عرض سلام و خسته نباشید و اینا!
۲- اینکه الان رو این میز سی دی یک فیلم هست که در آن گلشیفته بازی می کنه!
ی کم جای خوشحالی داره!
۳- اولین و آخرین بازیگر مورد علاقه ی من گلشیفته است!
۴- من اصلا فیلم نگاه نمی کنم که بازیگر مورد علاقه داشته باشم!

۱- امروز به امام زاده صالح رفتم!!
توی حرم نشستم ... آدامس جوییدم ... با صدای بلند خندیدم ...
بعضی از این پیرزنا ی طوری نیگام می کردند انگار که دارم ... استغفرالله!
این رویا هم که کشت منو! انقدر گفت خفه شو! نخند!
دلیلی نمی دیدم که نخندم! دلیلی هم نمی دیدم مث خانوم مهسا
خودم رو مجبور کنم اون کتابچه عربی رو بخونم که معنی ش رو نمی فهمیدم!
{ البته بی دین و ایمون تر از خانوم مهسا خودشه!}
فقط چند لحظه چشمام رو بستم ... با خدا حرفیدم ...
همونش کلی می ارزید!
۲- خوش گذشت!

۱-اینجانب! دختری عجیب! با معدل نوزده و چهارده صدم!
شاگرد اول شدم!!!!!
۲- ببین اون چه کلاسیه که من بشم شاگرد اولش!!
۳- نسبت به معدل نوزده و هفتاد پارسالم چه افت غیر قابل چشم پوشی ای داشته ام!
۴- از اون کلاس بیست و هفت نفره صرفا من معدلم بالای نوزده شد!
۵- فقط ۵ نفر معدلشون بالا ۱۸ شد!
۶- معدلم الکی کم شد! همه درسا اختصاصیم رو خوب شدم!
دینی و تاریخم رو بسیار کم شدممم!!
۷- می گند تاریخ تکرار می شه! سه سال پیش تاریخم رو شدم ۱۵.۵!
امسال شدم ۱۶! چه اصراریه که ماها تاریخ بخونیم نمی دونم!!
۸- کلا با تاریخ و جغرافیا و اجتماعی و سایر چرندیات رابطه خوبی ندارم!!
۹- حسابان بیست!! شده ام!

۱- بابا لنگ دارازمن هیچ هم تایید طلب نیست!
آدم تایید طلب زیاد دیدم! هیچ هم خوشم نمیاد!
نمی دونم یارو با خودش چی فک کرده که همچین حرفی زده!
اما حرف چرتی ِ!
بابا لنگ دراز عزیز!
شما به دل نگیر P:

از اینکه از عمده دخترهای هم سنم جلوترم
و در عین حال از تفکرات خودم از خودم بسیار عقب ترم!
بسیار خوشحالم!

پستی چرت تر از این نمی شد بنویسم!
وگرنه این کار رو می کردم حتما!

+ نوشته شده در پنجشنبه 18 بهمن1386ساعت 9:6 PM توسط Odd Girl |

 

یک شنبه :
فضا -> زنگ حسابان/ من طبق معمول پای تخته/ مشغول حل کردن تست!
خانوم حسابان:
شروع کردی تست زدن؟!
من: نه!
خانوم حسابان : دیره ها! از الان باید شروع کنی!
من: قصدش رو ندارم! {فک کن به کی چی بگی!}
خانوم حسابان با لحنی تمسخر آمیز :
خدا بخواهد قرار نیست دانشگاه بری؟!
من : چرا! ولی کنکور ریاضی قرار نیست بدم!!
خانوم حسابان: هنر؟! من: نه!
خ ح : تجربی؟؟؟؟ من: نه!
خ ح : پس چی؟! من: زبان!!
خ ح می خنده! خنده ای که شاید حاکی از تمسخر باشه! شاید!
اندی بعد با صدایی آروم در نزدیکی گوشم نجوا می کنه که :
با این هوشت حیفه ها!
نتیجه گیری اخلاقی ----> زرشک!

دو شنبه:
فضا --> زنگ هندسه!/ بازم طبق معمول من پای تخته!/ کلاس استثنا ساکت!
خ ه طبق معمول مشغول خود باوری و خود شیفتگی و اینا ...
خ ه : ... هندسه زیاده و خوش دست نیست و اینا
منم چون دیر اومدم اینجا بهم هندسه افتاد!
نکته -> همواره ذکر می کنند که "من تخصصم جبره!"
من خیلی شیک برگشتم گفتم :
یعنی فک کردین زود میومدین آقای عنایتی رو ول می کردن جبر رو می دادن به شما؟!
فک کن که آدم به خ ه با اون همه ادعا همچین حرفی بزنه با اون لحن!!
کلاس رفت هوا !!
خوب راست می گم دیگه! آقای عنایتی ۴۰ سال داره جبر درس می ده!
خ ه باید بره کفشاش رو واکس بزنه !!

سه شنبه:
همواره در بازه ی زمانی زنگ تاریخ داشتم آهنگ های کلاسیک ِ بی نظیر درون MP3 خانوم مهسا رو می گوشیدم!
و لقمه ی نون پنیر گردوی نیو رو می لمبوندم!
زنگ مفیدی بود!
فقط حیف شد!
اجازه گرفتم برم بیرون! خواستم یا نیام دیگه! یا حالا حالا ها نیام!
همین رفتم بیرون تو راهرو خانوم مدیر + دو عدد آقای گنده به نام بازرس رو دیدم گرخیدم!
مث بچه آدم برگشتم سر کلاس!

می گم خوب چی کار کنم؟!
من اگه بخواهم راحت ریاضی ی چیز درست حسابی قبول می شم!
ولی هیچی دوست ندارم!
اصلا مهندس شدن شکلش به شکل من نمیاد!
این دختره سوگل می گه اتفاقا میاد!
می گم چرا؟!
می گه آخه تو جدی و خشن و بداخلاقی!!!
عین خانوم مهندسا!

تولدت مبارک!!!

+ نوشته شده در سه شنبه 16 بهمن1386ساعت 9:53 PM توسط Odd Girl |

 

خودم رو ناچار به آپ کردن کردم!
اصلا و ابدا حس آپ کردن نبود و نیست!

گوشیم بعد از یک هفته یافت شد!
بمیرم براش!
یک هفته ی کامل در بین یخ و گل های پارکینگ بوده!
نازی گوشی ! نازی!

جریانات بسیار زیادی در امتحان تاریخ داشتیم
که نمی دونم چه مرگمه حوصله نوشتنش رو ندارم!!
یعنی الان نه امتحان تاریخ برام مهمه
نه تقلبایی که سرش شده
نه معلم چرت و بی مسئولیت تاریخ!
نه هیچ چیز دیگه!
فقط برام مهمه که برم تو دهن شیر {دفتر خانوم مدیر!}
یکم جلوش داد کنم و غز بزنم و اینا
ی کم حرف بزنم گلو درد نگیرم پس فردا و اینا

فک کن که مهسا می گه من پیشم که برام مهم نیست
پاشم برم ی مدرسه دولتی ثبت نام کنم!
نه! فک کن!
بدتر از این نمی تونم خودم رو شکنجه روحی کنم!
اصلا مدرسه ی دولتی با روحیات من سازگار نیست!
برعکس این خانوم آوریل که حتی ریخ و قیافش با روحیات من سازگاره!

فک کن که w950 دوربین نداره!!
خورده شد تو ذوق گوشی خریدن من :(
من خواستم عید گوشی بخرم چی بخرم؟!

با نظریات نیو در مورد ضرورت پارتنر داشتن کاملا موافقم!
ولی به دلایلی سیاسی فرهنگی اقتصادی D: فهلا ترجیحا در بی پارتنری به سر می برم!

این خانوم معلم کامپیوتر نمی دونه من فیلم یاد هندوستان می کنه؟!
این جلسه آخری چپ رفت راست رفت گفت برای درس به مالزی! بروید!
من حس فرار از ایرانم گل کرد! D:
یعنی من که آخرش می رم!
طبق آخرین تفکراتم جهنم ضرر
می شینم برا کنکور می خونم! یا سراسری تهران قبول می شم!
یا نمی شم!
اگر که نشدم شده پیاده D: بلند می شم می رم خارج :))
اگه هم قبول شدم دیگه لیسانس بگیرم حتما بلند می شم می رم!
ooooooo
تا اون موقع کی مرده کی زنده!!

از این ناظم بدم نمی یومد ها!
به قول نیو فضوله ولی خیرخواه هم هست و اینا
ولی کلا دیگه حالم رو داره بهم می زنه!
از اون طرف ازم خواهش میکنه پیش خانوم مدیر نرم!
از اون طرف 5 شنبه می گه با خانوم مدیر چی کار دارید؟!
نیو می گه یعنی تو نمی دونی؟! D:
- new? یعنی می شه ی کاری کنیم امسال اخراجمون کنند؟! :))

گویا امسال  ...
1- برای اولین بار قراره این کلمه ی "شاگرد اول" از روم برداشته بشه!
2- معدلم زیر نوزده بشود!
جـــــــــــــــــــــــهنــــــــــــــــــــــــــــــــم

دلم شدیدا کلاس زبان می خواهد!
پارسال این موقع ها اوایل کلاس IELTS  بود ...
اون روزها یاسی و نازنین و سامان و امیر و محمد رضا چه قدر غریب بودند!
هه! امیدم بود اون روزها بود! D:
تنها کسی بود که از دست کاراش انقدر می خندیدم تا اشک تمام صورتم رو پر کنه ...
تو او روزهای گرم و گند تابستون چه قدر به اون خنده های پوچ و الکی نیاز داشتم ...
یادش سبز!

چه قدر خوبه که من ناچار کردم خودم رو آپ کنم!
یکی منو با لگد از این وب بندازه بیرون!

پ.ن: هی می گم عجیبم هی بگید نه!
اولین عکس العمل بعد از تولد {همون براعت استهلال!} من می دونید چی بوده؟!

+ نوشته شده در جمعه 12 بهمن1386ساعت 11:25 PM توسط Odd Girl |

 

هلک هلک!
کنکور زبان سال دیگه ثبت نام کردم!
هلک هلک!
یاسی خانوم صنایع غذایی ورامین قبول شد!
هلک هلک!
یاسی خانوم می گه زبان سال دیگه شرکت نمی کنه!

حوصله ام سر رفته!
به مامان می گم:
آقای فلانی و خانوم فلانی الان بیرونند!
مامان می گه : آره!
می گم : یکی هم منو ببره بیرون :(
مامان می گه: چیه؟! حسودیت شده؟!
می گم : یکی منو ببره بیرون :(
مامان می خنده! می گه چیه؟! تو هم نامزد می خواهی؟! :)
می گم: مامان؟! نامزد من می شی منو ببری بیرون؟ d:
نبرد! :(

- هنوزم :( ام! گوشیم هم گم شد رفت!

خسته شدم انقدر پست های چرت نوشتم!!
وبلاگ نویسیم هم ته کشیده!

+ نوشته شده در پنجشنبه 4 بهمن1386ساعت 6:9 PM توسط Odd Girl

 

۱- Hello
2- من اینجام؟! سرابه؟! نیست؟! توهم ِ؟! نیست؟! هستم؟!
3- ناژین زورش زیاده! من بهش می گم هرکول تو خونه ی ما شعبه داره!
آقای دایی بهش می گه: من نمی دونم چه طوریه ... دخترا همشون لطیفند ... تو قرار بوده پسر بشی!
4- از شکنجه روحی خلاص شدم! قبل از تموم کردنش البته!
5- هیچ کس نمی تونه به من بگه تو که می خواستی بری دزدی به منم می گفتی باهات میومدم!
می تونه بگه؟!
6- آخ گفتم دزدی ... می دونید چند وقته دزدی نکردم؟!
- در مدرسه به اینکه دستم چپه معروفم  تا سه میز اطراف هرکی هرچی گم می کنه
مطمئنا دست منه
صبا هم که میام مدرسه می گم بیاین بچه ها اینا رو دیروز دزدی کرده بودم!
بعد مثلا ی پاکن و دو تا خودکار و اینا می دم به بچه ها
7- آخ چه نگرانی الکی بود!
حسابان رو که خونده بودم!
این چند روز هیچ نخوندم! هیچ!
دیروز بعد از ظهرم ی کوچولو ورق زدم یادم بیاد!
امتحان هم که آسون بود!
همه رو هم که نوشتم!
حتی مثلثات!!! فک کن که من مثلثات بلد باشم حل کنم
بعد فک کن آخر امتحان خانوم حسابان  که کلی وحشت ناک و خوف انگیز و ایناست
اومده می گه خانوم فلانی بیست دیگه؟!
سرم رو تکون دادم!
گفت تونستی همش رو حل کنی؟!
گفتم بهله! حل کردم ...
گفت آره اینو کامل بگیری به خاطر تدریس خوب اون روزت و فلان و بیسار و اینا مستمرتم بیست می دم!
منم با نیش باز اومدم پایین!
این خانوم مونای خنگ!!!
فک کن برگشته به من می گه x =براکتy تابع است!
خدایی چه حرف خنده داری!!
بعد همه بچه هایی که اونجا بودند هم تاکید کردند!
بعد دلیل آوردند!
منم نگران اینکه سوال اولی رو غلط نوشتم!
فک کردم راست می گن!
نیو هم گفت اوف! بدبختی!
سوال اول رو غلط بنویسی تا آخرش موقع صحیح کردن کلیده و اینا!
خلاصه کلی الکی غصه خوردم ولی درست نوشته بودم
8- امروز صب، شوفاژ کار دیدین؟!
منم دیدین!
آچار هواگیری گرفته بودم دستم با ی پارچ دوره خونه می چرخیدم!
هی هم غر می زدم من مثلثات بلد نیستم بگذار برم بخونم!
مامان هم می گفت بی خود !
9-دیشب به طرز وحشتناکی خورد تو ذوقم!
یعنی دو مین قبل و دو مین بعد من رو میدیدین می خندیدین!
قبلش نیش باز ذوق خوشحال!
بعدش قاطی ی ی ی ناراحت! داغون! عصبی! اوووف!
10- به طرزی خنده دار خانومونه شدم!
این پالتو رو می پوشم سنگین/متین/خانومونه/خنده دار
11- قیافه آقای تقی خانی چه قدر خنده دار بود وقتی عصبانی در رو باز کرد
بعد ریخت من و یاسی رو دید
12- فک کن که یاسی هم کنکور زبان بده !
بهش گفتم من ادبیات کرج زدم!
گفت کرج؟! نمی دونم! شاید منم همین رو بزنم!
بعد به طرز بدجنس ناکی تو ذهنم گذشت که خدا کنه قبول نشه!
بعد برا سال دیگه سراسری بخونه!
بعد سال بعد با هم سراسری زبان شرکت کنیم و اینا!
بعد گفتم زرشک!
یاسی حتما امسال آزاد قبول می شه!
13- پست چرتی بود!
منتظرم این امتحانا تموم شه!
شیطونی کنیم!
بیام بنویسم!

+ نوشته شده در دوشنبه 1 بهمن1386ساعت 6:51 PM توسط Odd Girl |