تبليغاتX
دختری عجیب!
 

تو این روزهای گرم
تو این بی سوادی های آخر سال
توی این خراب شده ای که هستم
حسرت هوای خوب شمال
حسرت دیدن اون همه رنگ سبز با هم
حسرت دیدن طبیعت
حسرت گم شدن تو جنگل سیسنگان
حسرت صدای خوفناک موج تو شب
حسرت همش مونده رو دلم بد!

پ ن : از بس که بیشتر ضد حال تا حال
از بس که بیشتر ذوق کش شدنه تا ذوق مرگ شدن
یادم رفتم ی کم ذوق داشته باشم!
۱- کنکور آزمایشی سنجش دادم. زبان تو استان ۱شدم تو کشود ۱۴
تو ۱۷ هزار نفر ۱۴ شدن خوبه دیگه نه؟!
اونم بدون هیچ قصد و غرضی  /مطالعه و اینا/
روز اولی که کارنامم رو دیدم ذوق کردم! اومدم خونه کسی تحویل نگرفت
ولی باز ذوق کردم! بعد فرداش آی به ذوق های خودم خندیم!
مثلا که چی؟! رشته هویج که ذوق کردن نداره خانوم مهندس!
۲- می خواهم خانوم مهندس بشم! مهندس شهرسازی!!
بسی بسیار دوست دارم! یعنی مثلا می بینم دارند پل می سازند ذوق شهرسازیم گل می کنه
بعد نظر کارشناسی می دم  از نظر شهرسازان .. /مثل جامعه شناسان خانم سین /
خلاصه دوست دارم دیگه! ولی عمرا! ابدا! تو ایران نه شهرسازی می خونم
نه شهرساز می شم!
اون روز به ناژین می گم اینجا باید خراب کنی جا اینکه بسازی
می گه : اگه می خواهی خراب کنی همین جا رو خراب کن! اگه می خواهی بسازی همین جا رو بساز!
کلی خنده شد!
همین دیگه! یک شنبه به معلم زبان مدرسمون نمی دونم چی گفتم!
گفت نه زبان خوبه! بخونی دکترا بگیری خوبه! می خواستم بگم واقعا خسته نباشید!
با تشکر از راهنمایی تون! خیلی زحمت داد به خودش ها! راضی نبودم!
بعد امروز معلم فیزیکمون ی کم سر نیو غر زد که می خواهد بره تجربی
ی کم هم سر من! گفت حیف ِ شماها اينطوري كنيد بقيه چي و از اين حرفها
چم دونم! خلاصه اگر مامان خانوم بگذارند از اين خراب شده بيرون برويم!
ي روزي مهندس شهرساز خواهم شد اگه نه كه مثل هويج بايد رشته هويجي زبان بخونم!
ولمون كن بابا!

+ نوشته شده در یکشنبه 15 اردیبهشت1387ساعت 11:37 PM توسط Odd Girl |

 

تک تک پسرایی که دوسم داشتند رو یکی یکی دست به سر کردم!
شوخی شوخی ... جدی جدی ... شوخی جدی ...
یا با مسخره گرفتن عشق و علاقه شون ...
یا با خندیدن به هر چی که می گفتند ...
یا با آزار دادنشون ...
یا با داد و بی داد کردن و سرشون هوار کشیدن!
حتی یکی شون رو برا خودم نگه نداشتم!
می دونی الان که فکر می کنم تو دنیای واقعی واقعی
فقط یک نفر مرا عاشق می بود /بود؟هست؟/
یک نفر بود که واقعا نمی تونست تو چشمام نگاه کنه
یک نفر که نخندیدنام عذابش می داد
یک نفر که نگران بود... نگران همه چی
یک نفر که بهم گل سرخ داد ...
یک نفر که بستنی مهمونم کرد ...
یک نفر که من فقط عاشق خنده هاش بودم
قبل از اینکه بدونم عاشق ِ...
.
.
.
يك نفر بود كه كلا اصلا هيچ وقت نديدمش!

romantic couple 
and beautiful 
bouquet of pink 
roses. fotosearch 
- search stock 
photos, pictures, 
images, and photo 
clipart

لطفا حكم گشت ارشاد نداشته باشيد حال ندارم!

+ نوشته شده در یکشنبه 8 اردیبهشت1387ساعت 10:4 PM توسط Odd Girl

 

- می خواهم راه برم / می خواهم تنها باشم
-خطرناک نیست؟!
- نه! /خوب باشه!/

تک و تنها تو تاریکی شب راه می افتم تو خیابون...
شال تماماَ مشكي كه سرمه رو تا اونجايي كه مي شه مي كشم جلو
شروع مي كنم دست به سينه راه رفتن ...
مي خواهم فكر كنم اما نمي شه!
شروع مي كنم به حرف زدن ... حرف زدن با صداي بلند ... با خودم
با ي صداي بغض آلود كه خودم از شنيدنش بسي لذت مي برم
مي گم و مي گم و مي گم ...
تازه هفده سالمه ...
و مي ترسم! از همه چيز!
از ي سوسك كوچولو
از ي سگ گنده
ازآينده
از بي آيندگي
از گشت ارشاد!
از خيابون!
از آدما!
از خونه!
از ترس
حس "زيادي" بودن عذابم مي ده!
مامان ناراحتم مي كنه
اما از دستش ناراحت نمي شم
كتاب "چراغ ها را من خاموش مي كنم."
بعداز اينكه مامان ِ نامه ي پسرش به اميلي را خوند گريه كردم!
مامان منم عين اون!
نگران شام نخوردنم هست ...
نگران بي خوابي هام هست ...
ولي نگران خودم نيست!
خودم رو نمي فهمه!
خودم رو باور نداره!
نمي فهمه كه من اصلا تنفر دارم كه كيف پولش رو بده دستم بگه برو هر چي مي خواهي بخر!
نمي دونم كه من اصلا عاشق اينم كه دو تايي ساعت ها تو مغازه هاي اين شهر خراب شده
بالا و پايين بريم تا من آخر شب ي جفت كفش بخرم يا نخرم!
نمي دونه كه من ...
اه! لعنت به من! همه چي رو ول كردم گير دادم به مامان!
ولمون كن تورو خدا!

+ نوشته شده در یکشنبه 1 اردیبهشت1387ساعت 10:6 PM توسط Odd Girl |