باریک ترین نوت بوک دنیا! Macbook Air
1- مي خواهم!
2- تو ايران هست؟!

* man asheghe tech haye barikam! masalan gushim 880e!
" توی دنیا دو طبقه مردم هستند: بچاپ و چاپیده. اگر نمی خواهی جزو چاپیده ها باشی سعی کن که دیگران را بچاپی. سواد زیاد لازم نیست آدم را دیوانه میکنهو اززندگی عقب میاندازه. فقط سر درس حساب و سیاق دقت بکن. چهار عمل اصلیرا که یادگرفتی کافیست. تا بتوانی حساب پول را نگهداری و کلاه سرت نره. فهمیدی؟! حساب مهمه باید هر چه زودتر وارد زندگی شد. همینقدر روزنامه را توانستی بخوانی بسه. باید کاسبی یاد بگیری. با مردم طرف بشی. از من میشنوی برو بند کفش تو سینی بگذار و بفروش خیلی بهتره تا بری کتاب جامع عباسی را یاد بگیری! سعی کن پررو باشی نگذار فراموش بشی تا می توانی عرض اندام کن. حق خودت رو بگیر از فحش و تحقیر ورده نترس. حرف توی هوا پخش می شه. هر وقت ازین در بیرونت انداختند از در دیگر با لبخند وارد بشو. فهمیدی؟! پررو وقیح و بی سواد.
چون گاهی هم باید تظاهر به حماقت کرد تا کار بهتر درست بشه.
مملکت ما امروز محتاج به این جور آدم هاست. باید مرد روز شد. اعتقاد و مذهب و اخلاق و این حرفها همه دکانداریست. اما باید تقیه کرد چون در نظر عوام مهمه. برای مردم اعتقاد لازمه. باید به آنها پوزه بند زد و گرنه اجتماع یک لانه ی افعیست هر کجا دست بگذاری میگزند. باید مردم مطیع و معتقد به قضا و قدر باشند تا با اطمینان بشه از گرده ی آنها کار کشید. چیزیکه مهمه طرز غذا خوردن سلام و تعارف معاشرت لاس زدن با مردم رقصیدن خنده های توی دل برو و مخصوصا پررویی را یاد بگیر. دوره ما اینجور چیزها باب نبود. نان را به نرخ روز باید خورد.
سعی کن با مقامات عالیه مربوط بشی با هر کس و هر عقیده موافق باش تا بهتر بتوانی قاپشان را بدزدی. من می خواهم تو مرد زندگی بار بیایی و محتاج خلق نشی. کتاب و درس و اینها دوتا پول نمیارزه خیال کن تو سر گردنه داری زندگی می کنی: اگر غفلت کردی ترا می چاپند. فقط چندتا اصطلاح خارجی و چندتا کلمه ی قلنبه یاد بگیر همین بسه. آسوده باش! من همه ی این وزرا و وکلا را درس میدم. چیزیکه مهمه بابد داد که دزد زبر دستی هستی که به آسانی مچت واز نمیشه و جزوجرگه ی آنهایی و سازش می کنی. باید اطمینان آنها را جلب کرد تا ترا از خودشان بدانند. ما توی سرگردنه داریم زندگی میکنیم.
اما عمده ی مطلب پوله. اگر توی دنیا پول داشته باشی افتخار اعتبار شرف ناموس و همه چیز داری.
عزیز بی جهت میشی میهن پرست و باهوش هستی تملقت را میگند و همه کار هم برات می کنند.
پول ستارالعیوبه. اگر پول دزدی بود می توانی حلالش بکنی و از شیر مادر حلالتر می شه و برای آن دنیا هم نماز و روزه و حج را میشه خرید. این دنیا و آن دنیا را هم داری. حتی پولت که زیاد شد آنوقت اجازه داری که بری خونه ی خدا را هم زیارت کنی. همه جا جاته و همه ازت حساب می برند و سر سبیل شاه هم نقاره میزنی. کسی که پول داشت همه اینها را داره و کسی که پول نداشت هیچکدام را نداره. گوشت رو واز کن: پول پیدا کردن آسانه اما پول نگهداشتن سخته. باید راه پول جمع کردن را یادبگیری من موهام را توی آسیاب سفید نکردم. پیدا کردن پول به هر وسیله که باشه جایزه حسن آدم حساب می شه. این را از من داشته باش. آنوقت مهندس تحصیل کرده افتخار میکنه که ماشین کارخانه ی تو را بکار بیندازه. معمار مجیزت رو میگه که خونه ات را بسازه شاعر میاد موس موس میکنه و مدحت را میگه نقاشی که همه ی عمر گشنگی خورده تصویرت را میکشه روزنامه نویس وکیل وزیر همه نوکر تو هستند. مورخ شرح حال تو را می نویسه و اخلاق نویس از مکارم اخلاقی تو مثل میاره. همه ی این گردن شکسته ها نوکر پول هستند میدانی علم و سواد چرا به درد زندگی نمی خوره؟ برای اینکه باز نوکر پولدار ها بشی. آنوقت زندگیت همه نفله شده. تو هنوز نمی دانی زندگی یعنی چی! تو گمان میکنی من از صبح تا شام بیخود وراجی می کنم و چانه ام را خسته می کنم و با مردم به جوال میرم؟!
برای اینه که پولم را بهتر نگهدارم. پول پول میاره از در و دیوار میباره. مثلا صبح ده عدل پنبه می خرم که ندیده ام و نمی دانم کجاست عصر که می فروشم پولش دو برابر توی دستم میاد!.. "
این نصایح را خود حاجی از روی خلوص نیت به کار می بست.
حاجی آقا/ صادق هدایت ۱۳۳۰
یک روز گذشت!
یک روز از روزی که دیگه اساسا از همه چیز دور شدم!
دلم تنگ می شه...
برای روزایی که صبحساعت هفت و نیم با مهسا تو اون حیاط قدم زدیم
پنج شنبه صب هایی که قصد می کردیم چرخیدنمون رو تو حیاط طول بدیم
تا معلم شیمی سر کلاس رامون نده!
همش هم یا طول نمی دادیم یا معلمه رامون می داد!
برای روزایی که هنوز از در نیومده تو دفتر حسابانمو ازم می خواستند!
که از روش تمرین کپی کنند!
منم چقدر جوشه ورقه هام رو میزدم که کثیف نشد!
به فرض که شده بودند! الان دیگه اون صفحه های تمیز رو می خواهم چی کار؟!
دلم تنگ می شه!
برای نامه هایی که یواشکی با خانم مهسا و نیو رد و بدل می کردیم!
نامه هایی که اغلب با خودکار رنگی نوشته می شد!
و معلم ادبیات که همیشه مچمون رو می گرفت!
دلم برا معلم ادبیاتمون تنگ می شه! فوق العاده است!
دیگه هیچ وقت رو اون نیمکت نمی شینم ...
دیگه هیچ وقت رو اون نیمک با مهسا زیر زیرکی و بلند بلند نمی خندیم!
دیگه هیچ وقت اونجا گریه نمی کنم!
دیگه هیچ وقت رو هیچ نیمکتی کنار مهسا نمی شینم!
دلم کلا خوشه این بود که تابستون با مهسا بریم کلاس عربی!
تنها درسی که مشترکا باید خودمون رو باهاش عذاب بدیم!
نمیاد! نمی شه که بیاد! پس نمیاد!
دیگه مهسا رو نمی بینم که نمی بینم!
حتی مثل آدم خداحافظی نکردم باهاش!
یعنی اصلا خداحافظی نکردم باهاش!
اصلا ندیدمش!
بهتر! خداحافظی می کردم که چی ...
دلم براش تنگ می شه!
.
.
.
نمی کشم!
اصلا اومدم که ی پست بنویسم برم!
صب وقتی دارم از اون سه راهی کذایی رد می شم
یادم می افته که قبل امتحان زبان فارسی که اومدم از اونجا رد شم
نزدیک بود که به درک واصل شم و از این حرفها!
یادم میاد می گم زرشک!
از این شانسا هم نداریم تو راه علم و اینا بمیریم مگه اینکه شهید شده باشیم!
از اون سه راهی کذایی که می گذرم دو تا خیابون را باید پیاده برم تا تازه برسم به اون خیابون اصلیه
این دوتا خیابون رو که دارم می رم هی بلند بلند می گم من بیست می شم من بیست می شم
که چی؟!
خوب وقتی دیگه به هیچ چیزی امید نیست دیگه الکی هم شده به قانون جذب و هر متافیزیک دیگه ای رو میاری الکی! /اگرچه بعد هر جمله هی یاداوری می کنی که زرشک!/
خلاصه که از اون دو تا خیابون کذایی هم که رد بشی دیگه جدی جدی رسیدی!
اووووووووووو چه مدرسه بزرگیه!
سوگل همیشه می گه اگه قرار بود تو مدرسه ما امتحان نهایی برگزار می شد بچه ها باید می رفتند
گلاب به دیوار روتون به دیوار تو دست شویی های مدرسه می شستند امتحان می دادند!
خوب بچه ی چیزی می دونه ی چی می گه دیگه!
می ری سر امتحان می بینی همون طور که پیش بینی می کردی قانون جذب زرشک!
ی سوال هست که عین یک حیوان نجیب موندی تو دوتا گزینش که کدوم رو بزنی!
اه! لعنتی! همه رو بلدی این یکی رو شک داری!
کلی استنتاج می کنی که اینه نه اونه!
آخرش یاد اون صفحه خلاصه نویسی میفتی که صب کله سحر نوشتی!
حالا چی؟!
خوب من که خدا رو شکر هیچ درسی بارم نباشه زبان که بارم هست که! نیست؟!
از اون طرف هم با اجازتون پریشب ی سری آقای عزائیل اومدند که ...
کلی با هم صحبت کردیم و اینا تا خلاصه بی خیال ما شدند فعلا!
صبحشم خلاصه تا ظهر تو رخت خواب و حال زار و فلان و بیسار!
اصلا اینا هیچ! من هیچ وقت این تست های استرس زبان رو درست نمی زنم!
اصلا هم قصد نمی کنم که یاد بگیرمشون!
حرضم هم در میاد! آخه استرس که تست زدن نداره!
من موقع حرف زدن درست می گم! اه!
این امتحان زبان آخریه که دادیم خانوم معلم زبان همی مارا نگریست و گفت
یعنی تو می خواهی سر نهایی هم به خاطر اینا نمرت کم شه؟!
منم که کلا شوت! خندیدم گفتم لابد! گفت خوب نمی میری که! حداقل حفظشون کن!
منم که بچه حرف گوش کن! صبح گفتم بلند می شم اینها رو می نویسم رو ی کاغذ
اوووووووو! کو تا مدرسه! تو راه هی نیگاشون می کنم یاد می گیرم دیگه!
بعد همین که اومدم بنویسم یاد اون آقاهه افتادم که میگفت از رو خلاصه نویسی خودتون بخونید
خیلی خوبه ها! به شرطی که گند نزنید!
خلاصه که گند زدم! صب اول صبی چشمهام درست کار نمی کرد!
ی کلمه رو که استرسش ی جا دیگش بود تو لیست یکی دیگه نوشتم!
تو مدرسه هم هی نیگاش کردم ها منتها خوب غلط بود دیگه!
شانس هم که در حد باقالی! همون ی کلمه سر امتحان لازم می شه و ....
در این برهه ی زمانی من اصلا نمره و درس و اینا برام مهم نیست دیگه!
ولی دیگه زبان که شوخی بردار نیست!
همین اومدم بیرون و فهمیدم ... آی افسرده شدم!
هی راه رفتم گفتم اه! بیست نمی شم! اه! من بخواهم کنکور زبان بدم ی چیز گنده از دست دادم!
اه! زبان عمومیم رو که می خواهم ۱۰۰ بزنم!
الان ی درصدیش پرید! اه فلان! اه بیسار!
خانم نیو هم دمشون گرم هی دلداری دادند که نه! تو گند زدی بقیه هم گند زدند!
همه که بیست نمی شند! نه! مهم نیست! نه!
هی منم دلیل و منطق میاوردم که نه!
آخرش حرص سگش در اومد گفت اه! اصلا راست می گی! تو ابرقو هم قبول نمی شی!
اصلا تو هیچ --- نیستی!
هین! هر چی دلداری هاش بی تاثیر بود فحش دادنش روحیه منو خوب کرد!
گذشت!
مهسا خانوم بعد از ۵ ساعت و ۵۰ دقیقه و ۵ ثانیه و ... اومدند بیرون!
با هم بلند شدیم بریم ی کوفتی بخریم بخوریم!
تو راه بهش می گم مهسا من واقعا روم نمی شه به سامان بگم بیست نمی شم!
مهسا : تو غلط داری برو ببین اون چه گندی زده!
من: واقعا خیلی خوبه که دوستای من انقدر به من امیدوارند و کلا ما به ما امیدواریم!
بعد همش هم واهی! همش هم کذایی! همش هم کشک!
خوب بیا! من بشم ۱۹.۷۵ بعد آقای سامان بشند ۲۰! :(
پریدخت می گه گم شو! بالاخره یک نمره ی بالای نوزده تو کارنامه ی ماها هست! بسته!
می گم خاک بر سرت انگار نه انگار همین دو سال پیش معدل شما ۱۹.۹۸ بوده!
باز من بگم ی چیزی! که البته چون زبان بود من سگ کی باشم بگم ی چیزی!
- از طرفی باز مث یک حیوان نجیب سر در گمم!
می خواهم برم بگم غلط کردم من کلاس عربی بیا نیستم! اونم یک سال! هفته ای سه ساعت!
پولم رو پس بدین! از این طرف می ترسم ی گند بزرگ هم سال دیگه سر همین عربی بزنم
ازاون طرف هم می ترسم برم اعصابم قاطی شه انقدر وقتم رو بگیره! اووووو! اون سر دنیاست کلاسه!
بعدم موندم مدرسم رو چه غلطی کنم! می خواهم مدرسه ام رو عوض کنم از ی طرف اگه نهایی باشه سال دیگمون کجا از اینجا بهتر /که منو را بدند البته!/ اگه هم برم همینجا تقریبا روزی یک ساعت و نیمم صرف رفت و آمد می شه! از اون ور مامان گیر داده بریم مسافرت! من می گم مامان جان من تیر کلاس دارم! می گه قبل تیر! می گم قبلش باید تکلیف مدرسه و کلاس کنکور و آزمونو همه رو مشخص کنم که بعد سردر گم تر از حالا نشم! می گه نمی دونم خلاصه باید بریم مسافرت! منم می گم پس چی! اصلا شما نرید من می رم! کلا خل شدم دیگه! همه چی هم قاطی پاتی! فقط بگذره بشه ۱۵ تیر من بدونم چه غلطی باید بکنم که بشینم همون کارو بکنم فعلا که اطلاعی ندارم!
.
.
.
یک خانومی خواب دیده رتبه کنکوره من شده هشت!
به نیو می گم می گه بعید نیست! /امیدوارم این یکی کذایی نباشه!/
می گم همون! از نظر منم بعید نیست ولی نمی دونم چرا این ناژین کلی خندید!
هی بهش می گفتم نخند! هی می خندید! می گفت تو؟! آخه تو؟! هشت؟!
می گم خوب مگه چمه من؟؟!! هی می خندید!!
و سلام!
خوب این تعطیلات وسط خردادی که چی؟!
امام ارتحال کند مردم بلند شند برند شمال عشق و حال کنند؟!
خوب کوفتشون بشود که من سال هاست بهار شمال نبوده ام!
خوب آخه که چی؟!
تعطیلیم!
درس که نمی خونم!
/دور از جون من و یک سری از دوستان! ما روز غیر تعطیلش درس می خونیم که .../
فیلم هم که خواستم ببینم اما نشد! ندیدم خلاصه!
کتاب هم که ای.. نمی دونم خوندم ... نخوندم؟!
فک کنم یکی خوندم! آره یک کتاب خوندم!
خلاصه که تعطیل نبود قطعا شیمیم رو بهتر می شدم!
جبر سخت بود؟! نبود!
تکذیب می کنم!
سخت نبودش!
فک کن دوتا سوال اساسی نکته دار داشت منه خنگ دوتاش رو حل کردم!
بعد مثلا ی سوال گفته بود ثابت کنید مکعب فلان بیساره!
بعد من ثابت کردم مربعه فلان بیساره! منم دیگه! انتظاری بیش نیست!
ولی ی چیزی هست که غیر قابل انکاره!
اونم اینکه سوالای سالهای پیش همه آسووووووووون بعد به ما که رسید سوالا این تیپی؟!
فک کن که شبه امتحان جبر سوالای ۸۵ رو از خودم امتحان گرفتم ۲۰ شدم!
بعد فردا صبحش ...
بی خیال! خوبیش اینه که برا من مهم نیست!
برا خیلی ها که مهم بود الان داغون و قاطی اند بیچاره ها!
ما همه مان تنهائیمُ نباید گول خورد. زندگی یک زندان است.زندان های گوناگون. و بعضیها بدیوار زندان صورت می کشند و با آن خودشانرا سرگرم می کنند. بعضیها می خواهند فرار بکنند. دستشان را بیهوده زخم می کنند. و بعضیها هم ماتم می گیرند ولی اصل کار اینست که باید خودمان را گول بزنیم. همیشه باید خودمانرا گول بزنیم. ولی وقتی می آید که آدم ازگول زدن خودش هم خسته می شود...
صادق هدایت!
کلا وبلاگ نویسی کار خیلی قشنگیه به شرطی که واقعا وبلاگ بنویسی!
و من خیلی وقته که وبلاگ نمی نویسم!
و اصلا حواستون بود که دیروز تولد وبلاگ من بود!
شد سه سالش!
و من هنوز وقتی به maryam1369.blogfa.com فكر مي كنم تا اعماق وجودم آتيش مي گيره!
دقيقا تا اعماقش!
مرض عوض كردن وبلاگ همه ي آدما رو در بر گرفت مث اين آواره ها هي رفتند اين ور اون ور
من عين كنه چسبيده بودم بهش!
هي چپ رفتم راست رفتم گفتم من به اين صفحه وفادارم!!
خدايي چه قدر گفتم من به وبلاگم وفادارم؟!
آقاي هكر نگذاشتند كه بشه! كثافت!
و كلا حس هاي آزي رو درك مي كنم!
مثل اين مي مونه كه جزوه حسابان تر و تميزت يه تيكه اش نباشه
هي خودت رو بكوبي به در و ديوار هي با مهسا دعوا كني
هي بگه اصلا به من ندادي!
و مطمئا باشي كه صرفا به خاطر اون از جزوت اون 10تا ورق رو كشيدي بيرون
بعد مثلا آخرش دم امتحان ترم از لا جزوه ي نيو پيدا مي شه!
يا مثلا دفتر رياضي سوم راهنماييم كه سولماز خانوم كلا صاحب شد!
فك كن كه هنوز حسرت اون دفتر تو دل من مونده كه مونده!
بي خيال!
جزو معدود آدم هايي هستم كه امتحانات نهايي كوچكترين اهميتي برام نداره!
يعني نتيجه اش كه ديگه اصلا اصلا اهميت نداره ها!
فيزيكم رو دقيقا مي شم 16!
يعني اگه پارسال بود الان پدر روحياتم در اومده بود!
اگه پارسال 18 هم مي شدم باز وضع روحياتم از الان بدتر بود!
اصلا اگه پارسال 19.5 هم شده بودم قاطي كرده بودم!
ي وقت هايي ي چيزهايي مهمه!
زحمت هايي كه معلم فيزيك كشيده تا اين چيزها رو به خورد ما بده
اينكه گفته بود اگه نمره هامون خوب شه سال ديگه هم معلممون مي شه
اووو كلي دليل بود كه اون جزوه دويست صفحه اي رو بخوني و در عين حال ازش لذت ببري
آخرشم 20 بگيري و مث الاغ تيتاپ ديده!ذوق كني!
نشد ديگه!نشد! 1.5 نمره كه نگرفتم به خاطر اين بود كه كتاب رو نخونده بودم!
سه تا سوال هم خنگ بازي و گيج بازي و اينا تو مساله ها اشتباه كردم!
بعد جالبش مي دوني چيه!
بغل سه تاش هم علامت زده بودم كه باز حل كنم جوابش رو چك كنم!
خودم فهميدم ي جاش گندكاري كردم جوابش بد در اومده!
كثافتا وقتش اون قدر نبود كه درستشون كنم!
يعني نيم ساعت ديگه وقت داشتيم من 18 شده بودم!
بعد اصلا جو حوزه هم تمركز آدم رو كم مي كنه!
خانومه هم سگ! باهام دعوا كرد!
الكي الكي! داشتم مي رفتم بيرون از كلاس داد و بي داد كه برگرد!
واقعا گرخيدم!
برگرد ... شمارت چنده؟!
نمي دونم!
فك كرد دارم خالي مي بندم!
كارتت رو ببينم .. كجا مي شيني .. اسمت چيه ... ورقت كو؟! (با لحن سگي!)
خوب برو! (با لحن آروم!)
واقعا دلم مي خواست تو دهنش بزنم! كثافت!
اين روزا هم مي گذره... تابستونم مياد!
اوف! از ياسي خبر ندارم!
اميدوارم ناراحت نشه! خوب امتحان دارم ديگه D: نشده ازش خبر بگيرمD:
بعد تازه تابستونم بياد كه چي؟!
كه با ياسي ي روز درميون بلند شي بري كلاس عربي و كوفت و زهرمار!
ياسي بيشتر انگيزه داره تا من!
ازدواج كرده ... بعد مي بينه كار نكنه نيميشه
رشته خودشم كه هويج/صنايع غذايي از كي تا حالا شده هويج؟/
انگيزه اش فوله كه بشينه زبان بخونه كه زبان قبول شه كه كار كنه كه فلان و بيسار
منم كه واسه هيچ كاري انگيزه ندارم!
يعني هدف انگيزه اميد آرزو فلان بيسار همش كشك و زرشك و هويج!
مردم كلي با هدف و انگيزه و آرزو و برنامه زندگي مي كنند آخرش اون مي شند
من كه ديگه هيچ ...
سرم درد مي كنه! فكر كنم دارم چرت مي گم!