تبليغاتX
دختری عجیب!
 

اين "پست مطلب جديد" كه مي گند يعني چه؟
سلام
احوال اينجانب: مرسي بد نيستم!
البته ديروز در حد مرگ مريض بودم. شايد ي كم كمتر

۱- عصري در كتابخانه!
آخه يكي نيست بگه جوجه  تو را چه به كتابخانه!
بلند شدم با اين خانم پري دخي رفتم كتابخونه.
بعد من درس كه ميخونم با كتاب و دفتر و شخص آقاي جوكار و روان نويسام و ... حرف مي زنم!
حالا تو بخند!‌ ولي جدي باهاشون حرف مي زنم!
تازه بعضي وقت ها با تست هاي كنكورهاي سال قبل هم صحبتي  داريم كه البته بيشتر با طراحشون صحبت مي شه كه البته مطمئنا با خودشون حرفي نيست و بيشتر در مورد خواهر و مادرشان صحبت مي شه  ... و البته كه دارم شوخو مي كنم!
خلاصه كه ما در كتابخانه بسي شلوخ لوخ (به قول معلم ديفي!) كرديم و كم مونده بود با اردنگي و اينها ما رو بندازند بيرون كه پري دخت گفت بلند شو بريم!
بعد اومديم بيرون جيغ و داد و اينا. مي گه چه مرگته؟ مي گم آخيش داشتم لال مي شدم
مي گه چه قدرم كه ساكت بودي
- خلاصه كه كتابخونه به ما نساخت

۲- موجودي لجباز در وجود ما ساخته شده كه دستم بهش برسه خفش مي كنم
اون شب ساعت يازده رفتم تو تخت!‌ مي گم بخواب! مي گه نمي خوابم! مي گم دهه!‌مي گه اوهوم!
مامان اومده تو اتاق مي بينه چراغ خاموشه مي گه تو واقعا خوابي؟
مي گم واقعا مي خواهم بخوابم! ميگه مطمئني كار ديگه اي نمي كني؟؟
تا ساعت يك سعي مي كنم با اون موجود لجوج كنار بيام كه نميام
ساعت يك بلند مي شم ميام بالا مي بينم مامان بيداره هنوز
مامان مي گه چه قدرم كه خوابيدي تو
- صب مي گم خوب عزيزم بلند شو ديگه ! مي گه دهه!‌ مي گم خوب بخواب
بعد مي گيره تا ظهر مي خوابه! 
- كلا هر كاري بهش مي گم انجام بده نمي ده حرصم در مياد

۳- معلم گسسته = Mr نيكنام
اسم آوردم چون پرسال ازش ي چيزايي نوشته بودم كه بچه ها خوششون مياد و اينا ...
اندي پيش به مهسا گفتم ازش بدم مياد!
گفت واسه چي تو كه كلاسا اينو نمي ري!
گفتم مطمئنم ازش بدم خواهد آدم حسم مي گه لجبازه و حرص در آر!
- ديروز آرزو مي گه مريم گفته اين دو فصل گسسته اي را كه درس داده به هيچ وجه مهر درس نمي ده
گفتم نمي تونه!‌ما مدرسمون از كلاس كنكوراش جداست /واقعا هم جداست! /
نيو گفت مي تونه!‌
آرزو گفت من بهش گفتم اوني كه نمي خواهد كنكور رياضي بده و اينا چي
گفته بهش بگين بره ي مدرسه ديگه  گفتم باشه خوب شد گفت
- اميدوارم لج بازيش نگيره!‌ و درس بده!‌ اگر ندهد ما هم لجبازيمان مي گيرد  و ناچاريم يك بيست گسسته هم به برنامه امان بيفزاييم كه ترجيح مي دم لجبازيش نگيره!

4- چيزي بود كه يادم نيست هيچ!

+ نوشته شده در پنجشنبه 31 مرداد1387ساعت 2:50 PM توسط Odd Girl |

 

همیشه با خود گمان کرده که این بچه های کنکوری چه آدم های مزخرف و لوسی هستند
که این وبلاگ لامصب بی صاحاب خود را آپ نمی کنند
و اینک در یافته که عمرا حرفی برای زدن نخواهند داشت و نداریم و ندارم
درس هم نمی خونیم کماکان استرس هم داریم فقط شب به شب عذاب وجدان می گیریم
یعنی دیگه نیو هم که بی خیالی بود برگرده اون طوری بگه دیگه خودت بگیر
از دم همه ناامید! نه اینکه نا امید ها ولی امید خاصی هم به موفق شدن نیست
۱- همگی آدم هایی را دیده که بسیار بیشتر از ما کوشیده و آخرش هویج شناسی قبول شده اند
یا زرشک شناسی و کشک سابی که البته اینها تجربی بودند
بچه های ریاضی هم که مهندسی تشتک سازی و از این قبیل رشته ها!
منم که اصلا هیچ! امسال هرچی این دفترچه ی آزاد رو می گشتم علی آباد کتول زبان نداشت!
جدی اگه داشت برا خندش می زدم!
آینده این جانب سه حالت داره ۱- یا تا اول شهریور بالاخره یک فرجی می شود و مثل بچه آدم می شینم می خونم و همین طور آدم وار تا سال دیگه ادامه می دم و در نتیجه زیر ۲۰۰ می شم و منو دانشگاه علامه راه می دند! زرشک! شتر در خواب بیند پنبه دانه و اینا مث اینکه!
۲- یا یک کم کمتر فرج می شود ولی باز تا سال دیگه می خونم و می شم زیر ۵۰۰ حالا علامه نشد
جهنم درک  تهران و شهید بهشتی هم قبول!
۳- یا کلا اوت می شم از درس خوندن مگر بعد عید جو بگیرتم ی کم بوخو نم. بعد مثلا!! ۷۰۰ می شم بعد مسلما الزهرا و تربیت معلم نمی رم مثلا شبانه تهران می رم.
یک حالت چهارم هم وجود داره که دیگه در اون حالت مایه ی ننگ خانواده و فامیل و دوستان و آشنایان و مدرسه و غیره! خواهم بود مثلا یک چیزی در مایه های هزار و اندی فکر کنید شما. اون وقت دیگه اینجاست که اینجانب تعیین رشته (به قول ناژین تغییر رشته!!!!) نمی کنم! و یا ننگ دانشگاه آزاد را بر خود خواهم دید یا ننگ پشت کنکوری بودن و این بدبختی ها!

--- ناژین می گه خوبه مثلا هفت هزار شی!
شعورش نمی رسه دیگه اون قدر ها هم وضعم بد نیست  شما جدی نگیرید


محتویات جامدادی اینجانب:
۱- چه خوبه مثلا رشته ام ریاضی سر کلاس اصلا وقت نمی شه از اینا استفاده کرد (چه قدم)
مثلا هنرستان بودم چه می شدم  / عاشق رنگ و رنگ بازی ام مخصوصا رو کاغذ
۲- مهسا چند روز پیش می گفت به خدا زشته می خواهی دانشگاه بری!
(به خودمون تلقین می کنیم)

اتاق اینجانب:
- خوبه هیچ کسی هیچ کاری به مرتب نبودن این اتاق نداره وگرنه واقعا روانی می شدم

من رژ و لاک نارنجی بسی دوست دارم! چند روزم هست کلا صبا از رو مود میک آپ بلند می شم
کلا هممون چت زدیم!
چند روز پیشا نیو زنگ زده سوال جبر می پرسه!!!
بعد می گه وای فرموژم گم شده!
خندیدم گفتم دغدغه های یک خانم کنکوری!
گفت خوب بالاخره اینم مهمه دیگه!

- آخر نوشت : مهسا می گه : عزرائیل داره به صورت اقساط جونت رو می گیره!!
باز همش هی مریض و داغونم  معلومه نه؟! 

+ نوشته شده در دوشنبه 14 مرداد1387ساعت 5:47 PM توسط Odd Girl |