قبول کنید که هیچ کدومتون برام دوست خوبی نبودین!
.
.
.
قبول کنید!
- دلم گرفته!
دلم تنگ شده!
دلم شش سال پیش رو می خواهد
یکی از شب هایی که می شستم روی تخت..
کتاب هری پاتر رو می گذاشتم رو بالش می خوندم ... می خوندم ...
بعدتر دراز می کشیدم و می خوندم ...
صب که بلند می شدم! می دیدم چراغ هنوز روشن و کتاب هنوز باز ...
.
.
.
اعتراف می کنم که هری یکی از بهترین دوست های زندگیم بود!
تو این دلتنگی عجیب یادش افتادم!
یک اتفاق خارق العاده در حال اتفاق افتادنه!
یعنی بگم کلی هاتون شاخ در میارین خیلی هاتون می خندین
ولی در کل می شه بهم گفت اوسگل عاقل!
ی کار عاقلانه اما خنده دار دارم انجام می دم!
.
.
.
گفتم که عمرا بت نمی گم!!

- آقای مشاور گفت با ترازت می تونستی دوبار کارشناسی ادبیات انگلیسی کرج قبول شی![]()
چرا تهران نزده بودم نمی دونم چه مرگی بود
سلام
- من که کلا امروز درس نخوندم وب هم آپ کنم بره پی کارش ![]()
جواب آزاد اومد! نمی دونی چه قدر جریانات پیچیده ای داشت
اول که سامان بهم گفت "جواب کنکورو دیدی" بعد من ذوقیده و اینا
بدو بدو اون گرامر اختصاصی که فردا امتحان دارم
رو ول کردم
بدو بدو اومدم رفتم ی سایت دیگه بعد فک کردم که چمی دونم الکی گفته فلان بیسار
بعد کلی قاطی کردم کلی عصبانی بودم حرصمم در اومده بود
بعد ی ساعت تازه فهمیدم چی به چیه ![]()
خولاصه!
- کارشناسی ادبیات انگلیسی کرج قبول شدم!
تراز ۷۱۰۰ رتبه ۳ ! ![]()
![]()
زبان ۱۰۰
ادبیات ۷۰
- می گم چه مرگی بود کرج زدم؟ کاش تهران می زدم!
اگرچه فرقی نمی کرد ![]()
من آزاد سال دیگم رو یک می شم!
این خط این نشون ![]()
سراسری که عرضه ندارم حداقل آزادم رو یک بیارم ![]()
.
.
.
نیو فیزیک کرج قبول شده!
/رتبه ۸۹/
مهسا هم موسیقی شیراز!!/رتبه۷۶/ هم هنرهای نمایشی تنکابن/رتبه ۴۵/ ![]()
- کلا هممون نیشامون بازه ![]()

من الان همون قدي كه اول دبيرستان بودم ذوق وبلاگ نويسي داشتم ذوق دارم ![]()
- حالا ي چي مي گم شما زياد جدي نگيريد![]()
۱- امروز با اين كه ي كم خابالو ام و اينا ولي كلا رو مود خوبيم
صب كلاس عربي فوق العاده به من خوش گذشت
اولين كلاس عربي ايه كه اين طوري خوش مي گذره ![]()
اين معلم عربي ما آقاهه بعد از اين آفا خشك و جدي و بداخلاقا و اينا نيست اصلا
از اين آقا شوخا و خنده روا و ايناست كه ي كم هم آره ![]()
يعني ببين ي سري معلم آقاها هستند كه واقعا بي شعورند و نظر دارند و كثافتند و اينا ![]()
كه اين از اوناش نيست. بعد ي سري ديگشون هستند مثل تقي خاني
اينم اونجوريه
يعني اصلا جدي نيستند بگو بخند بعد ي كم هم آره
يعني چه مي دونم ي كم كرم دارند
ي وقتايي ي چيزايي مي گند كه مي موني تو كف و فلان و بيسار /
يادم نمي ره ي سري تقي داشت در مورد ي مساله واقعا بد
به طرزي خارق العاده و نامحسوس مي حرفيد منم مونده بودم بخندم نخندم ديدم همه دارند مي خندند منم خنديدم
چه قدر چرت گفتم...
خلاصه اينم صب كلي حرف و فلان و بيسار خلاصه آخرش رسيديم كه اگه خواست به عنوان جريمه
ماها رو بدوونه خودشم بايد بدو ِ! بعد گفت باشه خوب منم مي دوم! ولي فقط بايد پيرهنم رو بگيرين ها
پرو! ![]()
۲- تو عمرم قدر ديروز از حرف زدن خودم خجالت نكشيده بودم
باز حال ندارم تعريف كنم! اه! بگذار بگم
حرف شد كه بچه ها از معلم ادبيات راضي نيستند و اينا
بعد كه اومديم بريم بيرون از كلاس آخرين نفر بودم طبق معمول
بعد معلممون برگشت گفت تو بودي اينجوري گفتي؟
ي كم انكار و اينا بعد ي طوري گفت كه آره مي دونم تو گفتي![]()
منم چند شب پيش به مامانم گفته بودم كلاس خوب نيست
موندم كه يعني مامان من به گوش اينا رسونده! عمرا!![]()
بعد گفتم چه مي دونم الكي انكار كنم بدونه واقعا من گفتم خيلي زشته
گفتم نه من تنها مشكلم اينه كه "كلاستون شله!"![]()
واقعا گفتم بعد موندم كه اين چي بود من گفتم
بعد اومدم درستش كنم
گفتم "يعني شما آدمش نيستيد!"![]()
![]()
خاك به سرم داشتم رسما چرت مي گفتم!
بعد اومدم توضيح بدم كه يعني شما كلا مهربون و اينا ايد ![]()
برگشتم گفتم "من معلم سخت گير دوست دارم"
يعني تو رو دوست ندارم ![]()
![]()
واي هر چي مي گفتم هي گند مي زدم خيلي چت بودم!
بعدش بگو چي شد! معلممون تا دم در خونه رسوندم با ماشين ![]()
بعد كلي با هم صحبت هاي ادبي و غير ادبي /با بي ادبي فرق داره
/ كرديم
چند دفعه هم رسما دلم ي طوري شد
شوهرش فوت شده بعد ي زندگي خيلي خاصي داشته و اينا
/چه قدم كه قرار بود ي نفر بزنگه براش تعريف كنم!/
بعد كاملا هر روز با شوهرش زندگي مي كنه الانم!
بعد واسم تعريف كرد خونه اي كه الان بغل خونشونه خونه دخترياشه بعد عروسيش اونجا بوده
/از تصور اينكه چه عروس خوشگلي بوده كف مي كنم /
بعد اين خونه هه كه الان توشن زمين بوده
بعد اينو شوهرش براش ساخته ![]()
بعد خيابون ما خيابون رو به روييه ايناست بعد كه اومد منو برسونه
گفت آها! خونتون اينجاست... منو شوهرم انقدر اينجا ميومديم پياده روي ![]()
- من مي گم چون خدا خيلي دوسشون داشته شوهرش فوت كرده!
هر كي هم قبول نداره به من ربطي نداره! ولي من واقعا حرف خودم رو قبول دارم!
اگه شوهرش ميموند ي جايي بالاخره همه ي خوشي هاي عشقشون تموم مي شد
اما اينجوري تا وقتي ... بغض كردم! ![]()
۳- با اين كه واقعا از "زن بودن" خوشحالم
بارها و بارها محكوم بودن به زن بودن و خفه شدم
به زن بودن و چرت شنيدن
به زن بودن و ترسيدن
به زن بودن و مردن
خيلي خيلي خيلي خيلي خيلي بعضي وقتها ي چيزايي عصبيم مي كنه.
تا چه قدش كوتاه بيايم و آروم باشيم؟
ظهر بعد مدرسه با بانو و رويا و آرزو تاكسي سوار شديم كه واقعا هم تاكسي بود!
بعد آقا اولش هي بانو رو نيگا كرد بعد به بانو گفت ولومت رو كم كن
بعد آروم آروم باهامون حرف مي زد محل نمي داديم
بعد آرزو كه پياده شد برگشت بم گفت همه سر و صداتون اون بودا
رفت ساكت شدي!!
چرا هيچي بهش نگفتم؟ چرا سكوت كردم؟
چرا هميشه سكوت مي كنم؟ نه من ها!
سكوت مي كنيم... و بعد از تاكسي پياده مي شيم
بانو مي گه يارو ي بي شرف به تمام معنا بود
مي گم اره بي شعوره كثافت!
بعد مي مونم كه چرا به اينو امثال اينو بدتر از اينا/ كه شكر خدا!!! هر روز هم با يكي دوتاشون
سر و كله مي زنيم/ هيچي نمي گيم؟!
بعد ناخدا اگاه ياد فيلم واكنش پنجم مي افتم
" از ترس آبرو مون"
۴- عصري كتابخونه بودم!
اين سري بهم ساخت خوب خوندم
يعني همش دو ساعت ولي دو ساعت خيلي مفيد بود
ولي آي عذاب كشيدم
مقنعه اي كه سرم بود
مانتو اي كه تنم بود
سالن گرم
صندلي هاي نچندان استاندارد
خوب آخه خداااااااااااا
تو اين مملكت كه همه چي مردونه زنونه داره
چرا زنونه هاش حداقل واقعا زنونه نيست
چرا من حق نداشتم امروز عصر مقنعه و مانتوم رو بكنم و با ي آرامش رواني درست حسابي تر بدرسم
حقم نبود؟ حقمون نيست؟
- آخ كه من باز افتادم رو مود ناليدن!
- ي دختره تو كتابخونه داشت ايتاليايي مي خوند!
فك كنم رشتش انگليسي بود بعد زبان دوم ايتاليايي مي خوند
ي ليست فعل بود تو بساطش ايتاليايي بعد جلوش معني هاش به انگليسي
بعد همشون فعلاي خيلي ابتدايي بودند خوردن و خوابيدن و نوشتن و ...
ديگه شاخ ترينشون كه دختره علامت اينا زده بود كنارش كمبود داشتن بود
بعد كلا تابلو بود رشتش ايتاليايي نيست ديگه!
بعد يادم افتاد آقاي سين سيبيلو مي گفت :
اگه مي خواهي تجارت كني انگليسي بخون (؟)
اگه مي خواهي ادبيات بخوني فرانسه بخون
اگه مي خواهي با GFت به حرفي ايتاليايي بخون
بعدم دلم خواست بعدا كه ي كم ادم تر شدم
ايتاليايي ياد بگيرم
بعد به ذهنم خورد كه چه مرگيه من هم خودم فرانسه بخونم
هم زبان دوم دانشگام رو فرانسه بردارم
زبان دومم رو ايتاليايي بردارم ![]()
به قول خودم هيچي نيستم حداقل جو گيرم!
انگار رتبه زير 500 آوردم دانشگاه تهران رام دادند بعد دارم واسه بعدش برنامه مي ريزم ![]()