اس ام اس هايي هست كه براي من مثل يك جك تكراري هيچ معني خاصي ندارد
و كوجكترين حسي در من ايجاد نمي كنه
"... كجايي بي معرفت؟"
"يك وقت يك حالي نپرسيا"
"كجايي تو؟"
"خبري ازت نيست"
و غيره!
بعد الان كه اومدم اينجا با انبوهي از اين قبيل كامنت ها مواجه شدم!
دوستان كنكوري گرام هم كه ي دونشون ي دونه كامنت نگذاشته بودند
خيلي درس نمي خونم!
چمي دونم مثلا اگه پارسال بود خيلي تركونده بودم و اينا
ولي اصلا خوندنم مثل بچه كنكوريا نشده هنوز /قراره بشه؟/
اما بي نهايت در گيرم و وقت كم دارم و اينا
همش مدرسه همش كلاس كنكور
اخرشم همه امتحانام و اينا رو دارم بد مي دم
اي خدااااااااااااااااااااااا
همين جوري در تلاش و تكاپو و اينا
اخرشم هيچي به هيچي
حسرتش به دلم موند كه يك امتحان بدم بگم مثلا اخيش خوندم چه خوب شد و اينا
نشد كه نشد ...
حالا با مهسا خانوم برنامه ريختيم
5شنبه دو هفته ديگه حس خوبي داشته باشيم و خوج حال باشيم كه فرداش امتحان داريم
حالا ببينيد اگه خوش حال بوديم!!
.
.
.
هم اكنون نيازمند ياري سبزتان هستيم!
دعا كنيد ي كم ادم شم مثل آدم درس بخونم...
بابا مهر هم گذشت!
چم بهم بزنم تير سال ديگه است ...
------------------------------------------------------------------------------------------------------------
قبل تر فكر كرده بودم كه اگه قبلا هر ادمي در قالب يك حيوان زيسته باشد جلال ال احمد بي شك يك لاشخور بوده! /به خاطر داستان معركه ي خونابه ي انار/
ديشب فكر كردم كه خودم هم بي شك يك موريانه بوده ام! /از اونجايي كه وقتي چوب مي بينم يك ذوق خاصي در من ايجاد مي شود !/
+
نوشته شده در جمعه 26 مهر1387ساعت
2:52 PM توسط Odd Girl
|