تبليغاتX
دختری عجیب!
 

همه چیز دقیقا به همون رو هوایی هست که هست!
هیچ کس باور نمی کرد و شاید هنوز هم باور نکرده ...
من کم آوردم آیا؟
آری این چنین است!
اگر دیشب بود یا منو می کشت یا داداش خودش رو یا خودش رو!
شاید هم همه با هم!
دیشب چه قدر تلخ خوابیدم...
دیدن یک کامیون بزرگ و یک خونه ی خالی و یک اتاق پر و یک فکر مریض و ...
سخته!
همه چیز به همون سختیه که هست!
"مریم فلاني!" چه قدر الكي كلي آدم كه منو نمي شناسند با اين اسم سر خوشند
انقدر كه اين آقاي استاد زبان اختصاصي همه جا آوازه ي ما رو جار زده
فكر نمي كنم هيچ دختر يا پسري با اين كلاس داشته باشه و اسم منو نشنيده باشه
زرشك! خوشم نمياد!
خيلي تابلو شدم! خوشم نمياد!
من خودم رو هوا ... ريشم رو آب ... بعد تو اومدي به من تكيه كردي؟!
منم مهربون ....
دلم تنگ شده خوب!
يعني از همون خوشي هاي الكي مربوط به تو هم محروم شم؟!
بعضي وقت ها دو هفته مي گذره به خودم مياد ميبينم يادم رفته بود زبان بخونم!
كنكور زبان؟ زرشك!
اتاقام فاجع اند اما خوبه كه هنوز هستند ...
چه جوري مي شه مرد؟
هيچ كدوم از چاقو هاي آشپزخانه ما براي خون راه انداختن كافي نيست!
انگار نمي شه مرد!
دلم سكوت محض مي خواهد ...
آب پرتغال خنك ...
نسكافه داغ ...
زل زدن تو چشم هاي عسلي رنگ يك آدم ...
و نهايتا مرگ!!!
.
.
.
اين داستان ادامه ندارد!

+ نوشته شده در چهارشنبه 13 آذر1387ساعت 5:27 PM توسط Odd Girl