الان دقیقا درک می کنم وقتی که شانتال تکرار می کنه
"دیگه مردها برای دیدن من سر نمی چرخانند!"
و این شانتال پرنده ی من نیست همون شانتالِ رمان هویت ِ آقاي كوندراست!
و مي بينيد كه اگر درس نمي خونم كتاب كه مي خونم!
و اين حس من هيچ ربطي به نگاه مردها نداره!
اما دقيقا همون حسه ...
ي حس زوال ... ناجذابي! مرگ!
وقتي مي گم بلند شو برو برام شارژ بخر لابد ي مرگيم هست ديگه!
و انگار كه همه ي آدم ها حق منو خورده باشند!
دلم مي خواد خرخرشان را بجووم!
اينكه ديگه به موقعش دل آدم از خانوم ي هم برنجه!
و صب فكر مي كردم يكي پاش رو گذاشته روي ققسه سينه ي من و چه قدر محكم فشار مي داد
باز زار زدنم گرفت!
و داشتم خفه مي شدم!
هيچ وقت تو زندگيم مشكلي با نفس كشيدن نداشتم!
و چند روزه كه چه قدر مشكل دارم!
انگار هر نفسي كه بكشم درد عجيبي رو وارد بدنم كنم ...
و به زور نفس بكشم و همش فكر كنم كه هواي اطرافم هر چيزي داره به جز اكسيژن
و اين آقاهه همش به من مي گه خانوم!
سلام خانوم خداحافظ خانوم آفرين خانوم درد خانوم مرض خانوم لطفا خانوم!
يعني همه دعوت بودند به جز من!
اما يك دعوت خشك و خالي جاي كسي را تنگ نمي كرد!
و هيچ هم دلم براي تو! تنگ نشده! و چه قدر از تو! بدم مياد!
و اصلا انگار كه اينكه شقايق با اون معدل خنده دار شاگرد اول شه توهيني حساب مي شه به من
و اين معلم ديفرانسيل چه قدر بد من را تحقير اجتماعي مي كنه
مي دوني بعد تو تو دنيا چيرو از همه بيشتر دوس دارم؟ نچ!نمي دوني!
صد و هشتاد و هفت!چه خبره؟!
من بودم مي رفتم از همون قاب عكسا مي خريدم ...
مهم نيست كه هفت ماه طول كشيد!
اما بعدش ديگه وقتي صبح بلند شدم به خودم دروغ نگفتم!
نمي فهمي دلم تنگه!
يك بار بهش گفتم الاغ! نگرانتم!
و اون موقع هيچ كلمه اي جز اين الاغ! كاربرد نداشت
حس مي كردم دريغ از يك نقطه فهميدن ِمن!
چه قدر هوا سنگينه!من ميميرم!
همتون عذابم مي دين!
انگار دراز كشيده باشم روي زمين
و همه ي اطرافيان از اين پوتين هاي وحشتناك پاشون باشه
و پاشون رو بگذارند روي قفسه سينه من
و آي فشار بدند!
مردم!

{رمئو خدا بيامرز اين جوري مرد! يادته؟!}
آقاي ال احمد! بعد سال ها من از حيثيت شما در راستاي كتاب سنگي بر گوري دفاع مي كنم!
حتي اگر معلم ادبيات با خنده بگه تو هم عجب كتاب هايي مي خونيا!
حرف نداري! درست مثل نعره هاي خانوم آوريل و يك سوپاپ قهوه اي!/معدود چيزهاي خوب دنيا!/
گفته بودم: {دوشنبه 13 اسفند1386}
اردیبهشت بود!
منتظر بودم تیر شه کنکور بده!
تیر شد!
/شب کنکور خودم رو کشتم نشد کوچکترین خبری ازش بگیرم!
چه قدر غصه خوردم!/
کنکور داد! نیومد!
منتظر بودم شهریور شه جواب کنکور بیاد!
/بیشتر منتظر بودم مهر شه خودش بیاد!/
شهریور شد! نیومد!
خودم رفتم!
هنوز شهریور بود!
اومد! ندیدمش!
گذشت!
منتظر بودم بهمن شه! بیاد!
بهمن شد! نیومد!
دیگه واقعا منتظر/امیدوار/ بودم عید شه بیاد!
عید نشد!
اما دیگه منتظر هم نیستم!
- منتظرتم!
-دل تنگتم!
به قول آقاي شاعر:
اگر آنهادر انبوه هم بیگانه ی هم اند، ما در خلوت خویش آشنای همیم!
- تولدت مبارك!