کلاس عربی دارم...
سر کلاس نشستم اما معلم هنوز نیومده
ته informal نشستم و دارم حرف مي زنم و مي خندم![]()
آقاي مشاور از جلو در كلاس رد مي شه
{آقاي مشاور يك پسر ماكسيموم بيست و شش ساله مجرد كه خيلي از بچه ها آموزشگاه مي ميرن براش
و كلي هم بدخواه داره باهاش لجن و اينا}
اصلا حواسم نيست يعني حتي نمي بينمش
با صداي بلند : " رتبه يك تا ده من چه طوره؟!"
واقعا اول صداشو شنيدم بعد ديدمش ![]()
{تو دلم : نه بابا ناراحت نيستم ازت!
- آخه پنج شنبه ي چيزي شد فك كنم فك مي كنم ازش ناراحتم}
حالا اين رفت!
دختره بدو بدو بدو بدو دوييده تو كلاس
: به كي گفت رتبه يك تا ده؟!!
گفتم هيچ كي! بعد هي گير داد! نه بگين!
گفتم خوب من!
بعد پرو كفاثت برگشته تو رو من مي گه :
آخه اين تا حالا ي حرف راست هم نزده!!
حالا من كه يك تا ده نمي شم يك تا صد هم نمي شم ولي واقعا كفرم درومد![]()
![]()
.
.
.
دري ري رينگ!
خدا زدش! مي گن چوب خدا صدا نداره ![]()
استاد {خداي عربي - بي شوخي معلم خيلي توپيه!} : سنجش چه طور بود؟!
من : خيلي آسون بود!
استاد: آسون بود اون؟!
از كنكور سخت تر بود!
- : من 96 زدم!
استاد :
واقعا كارت درسته! يعني مي شه گفت بالاتر از اين ديگه چيزي نيست!
حالا بقيه عمومي ها رو چي كار كردي؟!
منم به جز ادبيات همه بالا 90!
ولي عربيم از همه بالاتر!
بعد آقاي استاد گفت خوب تو برو عربي درس بده! خنديدم! گفت نه جدي دارم مي گم!
تدريس دوست داري؟! خوشت مياد موقع دانشجويي تدريسم كني؟!
بعد كنكور بيا پيشم خودم تو رو معرفي مي كنم به بچه ها خصوصي درس بده!
بعد شقايق گفت بخواهد درس بده زبان درس مي ده كه رشتشه خوب!
نه عربي خيلي درآمدش خوبه بعدم بچه ها ياد نمي گيرند 50 جلسه خصوصي ميان پيشت ![]()
بعد كنكور بيا پيشم حتما!![]()
دختره رو مي ديدي! خيلي خنده دار نگام مي كرد! ![]()
آي كيف كردم ! آي كيف كردم! بسيار چسبيد!
- شل سيلور استاين مي خونم! آگاتا كريستي مي خونم! يك كم شعر مي خونم! گلي ترقي مي خونم!
كلا هي كتاب مي خونم! كنكور نداريم كه!![]()
- بعد اين همه وقت نيومدم بگم درسم خوبه! الكي خياله باطل نكنيد!
به قول خانومه فلاني جنازمم بره سر كنكور زير هزار مياره ولي اگه نخونم زير 500 نميارم
منم كه زير 500 نيارم يك سال ديگه هستيم در خدمتشون!
شعور درس خوندم كه ندارم