تبليغاتX
دختری عجیب!

 

من برای خودم متاسفم!
که غزاله علیزاده رو نمی شناختم!
.
.
نویسنده ای که نهایتا خودش رو از یک درخت حلق آویز می کند!
و قبرش جایی همین نزدیکی هاست
.
.
.

آثار:
خانه ادریسی ها
دو منظره
شب های تهران
بعد از تابستان
سفر ناگذشتنی
چهار راه
تالارها
رویای خانه و کابوس زوال

+ نوشته شده در سه شنبه 29 اردیبهشت1388ساعت 10:19 PM توسط Odd Girl

 
کاش نمی دونستم که اینا همش نقاب ِ

Stock Photography - pulling apart 
a breaking rope. 
fotosearch - search 
stock photos, 
pictures, images, 
and photo clipart
شايد اون وقت خيلي راحت خيلي قبل تر از اينا ...
پ.ن:
۱- خدا رو شکر که همش نقابه!
چیزهایی که ارزش بیشتری دارند به این الکی ها به دست نمی آیند!
جر ِ هندوستان ...
۲-هیچ کس منو نمایشگاه کتاب نبرد!
۳- مامانم را دوست دارم! چه famed چه unfamed

+ نوشته شده در شنبه 19 اردیبهشت1388ساعت 8:34 PM توسط Odd Girl


همه ی اینها تا جایی ادامه داره
که گمان می کنه هنوز دوستش داری!
کافی بدونم نداری!
.
.
.
.
بعد یک سال ایمیل چک می کنم!
عجیبه که ایمیل های واقعی در بین توده ای از ایمیل های الکی بود!
ایگنورنس کجا بود؟!
.
.
.
از شنبه هیچ روزی خونه نبودم! به جز خود شنبه! لعنتی!
.
.

+ نوشته شده در چهارشنبه 16 اردیبهشت1388ساعت 6:1 PM توسط Odd Girl


چهارشنبه صب
بلند می شم می رم خونه پرستو اینا!
هرهر کرکر!
عصرشم با هم میریم بیرون کتاب فروشی چرخ می زنیم!
میام خونه!
دیگه واقعا می خواهم بدرسم!
ناژین:
هوا خوبه بریم بیرون!
من :  من که نمیام من درس دارم
بلند می شم با ناژین می رم بیرون!
بعد بازم کتاب فروشی می ریم!
شبم میام خسته ام خوب می خوابم  /نازی خسته نباشی!/
پنج شنبه اولین امتحان ترم!
طبق معمول ۱۹.۷۵  ای خدا! نشد من ادبیات ۲۰ بگیرم
فک کنم فقط دوم ۲۰ شدم وگرنه همیشه ۱۹.۷۵
از مدرسه میام بیرون می رم اون مغازه سر کوچه مدرسه cd بنيامين مي خرم!
ميام خونه ... صداي ضبط بلند!  
مامانم اين طوري نيگا مي كرد
ديروز عصرم مهموني بودم تا نيمه هاي شب!
.
.
.
خدايا همه ي اينها را شهريور از دماغمان درنيار

+ نوشته شده در جمعه 11 اردیبهشت1388ساعت 12:51 PM توسط Odd Girl |

 

جواب اولین سنجش جامع اومد!
شدم ۷۸ از ۱۹۰۰۰! بغض كردم!
اگه مامان اون طوري نمي گفت زده بودم زير گريه ...
وقتي جواب كنكور بياد بي شك گريه مي كنم!
چه خوب باشه چه بد!‌ شرط مي بندم!
-كسي زبان نبوده سنجش مي داده بوده بگه چه طوري مي بوده بوده؟!
.
.
.
كلا حس خوبي ندارم!
پدرم در اومده عربيم رو به اينجا رسوندم بعد هفتاد نفر صد زدند؟!
خوب ديگه چي كار كنم
اه!‌ مرده شور هر چي به كنكور ربط داره ببره!
.
.
.
"همنوايي شبانه ي اركستر چوب ها" مي خونم!! خيلي بسيار زايد الوصف قشنگه!
توصيه مي شود بخوانيد!
يك كافه كتاب خوب هم پيدا كرده ام كه بعد كنكور پاتوق خواهد بود!
منتظرم تموم شه فقط!

+ نوشته شده در دوشنبه 7 اردیبهشت1388ساعت 12:57 PM توسط Odd Girl